این روزهایم از خنده های تو شیرین تر است با چشمهای تو...
کیت کت مامان سلاممم دیشب چون می خواستیم بریم دکتر بابا گفت تو رو 10 دقیقه بذاریم خونه مامان اعظم و بریم درمونگاه که سر کوچه اوناست. من قبول کردم. ولی وقتی بدون تو راه افتادیم اشکام مثل ابر بهاررررررر می ریخت. آخه پاره تنم الان 13 ماهه زیباترین ملودی زندگیم صدای نفسهای تو شده. گفتم تو رو خدا برگردیم کوروشم و می خوام فقط. ولی بابا برنگشت گفت کوروش تو درمونگاه مریض می شه. خلاصه رفتیم و نوبت گرفتیم و نوبتم شد و به دکتر گفتم یه نی نی دارم می خوام زود خوب شم. اونم جات خالی یه آمپول یک میلیون و دویست با یک بتامتازون نوشت و چند تا قرص و شربت. و گفت دو تا آمپولتم همین امشب بزن. خلاصه رفتیم داروها رو گرفتیم و برگشتیم (...
نویسنده :
مامانی
7:21










