کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

ّکالسکه سواری تا خونه ی مادربزرگ پدری

1391/2/2 14:19
نویسنده : مامانی
1,004 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام دوستای نازنین من و کوروشی, احوال شما؟ عسلی جونم چطوری؟ مامان کوروشی جون؟ مامان میکاییل نازنین؟ مامان نرگس خوبم؟ نایسل عزیزم؟ خوش اومدی سمانه جون به جمع مامانای نی نی وبلاگی و خواهر گلم همینطور, دایی رئوف مهربون که همیشه به کوروش جون سر می زنه و بقیه دوستای عزیزم. ما خوشحالیم که دوستایی مثل شما داریم و هیچ وقت احساس تنهایی نمی کنیم.ماچ

 

امروز جمعه 1/2/90 من و عشقم کورش جونی از صبح با هم تنها بودیم, البته تا 10 که خواب بودیم و بعد کوروش بازیگوش من بیدار شد و طبیعتا منم بیدار کرد و با هم بازی کردیم و باز ساعت 12 خوابیدیم تا 3. ناهارم از روز قبل لوبیا پلو داشتم که همونو گرم کردم و خوردم. این و بگم که کوروش فقط روی پا می خوابه و خیلی ام نق می زنه تا خوابش ببره. شیرم که مثل قبل باید بخوابه تا بخوره. راستی راستی, دیروز برای پسرم گوشت سیخ کشیدم و همشو مک زد و عصارشو خورد. امروزم براش حریره بادوم درست کردم و با شیر خودم مخلوط کردم و خیلی دوست داشت. قبلا هم خاله جونش بهش یه ذره موز و یه ذره نون داده بود که همه اینا رو با ولع می خوره. با این تفاسیر به این نتیجه می رسیم که:   کوروش خان مثل مامانش شکمو اه!زبان  به به! همیشه عاشق بچه های شکمو بودم. خدا کنه همیشه همینطور بمونه. ساعت 4 کوروش و خوابوندم و رفتم لباساشو ریختم تو مینی واشر و بعدش یه دوش گرفتم و اومدم بیرون که دیدم قند عسلم برای خودش بیدار شده و داره بازی می کنه. قبلشم که حاضرش کرده بودم و خودمم سریع حاضر شدم و با کالسکه رفتیم خونه مادر بزرگ پدری کوروش ( مامان اعظم ) خوب شد براش لباس برداشته بودم چون به محض بیرون اومدن از خونه یه بارون ملسی شروع به باریدن کرد. که خیلی هوا خوب شد ولی می ترسیدم کوروشم سرما بخوره و وسط راه لباساشو پوشوندم و چادرمم همونطور که سرم بود رو کل کالسکه کشیدم که گرمش کنه. البته از خونه ی ما تا خونه مامان اعظم فقط یه ربع راهه که زود رسیدیم. هر چند به جز شقایق( دختر عمه کوروش) و علی و احمد( عموهای کوروش ) کسی خونه نبود. الانم علی و شقایق دارن کوروش داری می کنن و منم از فرصت سوء استفاده نیشخندکردم و اومدم براش بنویسم. نمی دونم چرا تو خونه ی خودمون زورم میاد براش بنویسم و بعد از گذاشتن 4 تا عکس خسته می شم. عکسای امروز در ادامه مطلب:

کودک آزاری از نوع مادرانه ( دعوام نکنین استرسمژهنگران ) کیفیت پایین عکس ها به خاطر دوربین معرکه موبایل می باشد. به گیرنده های خود دست نزنید.نیشخند

کوچه طویل خونه مامانی اینا

کوروش و شقایق ( دختر عمه کوروش )

بچه شیطون و باید به دیوار آویزون کرد.نیشخند

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مریم مامان عسل
2 اردیبهشت 91 2:09
سلام عزیزای دل مننننن! قررربونتون برم. به به باز میرین کالسکه گردی مادر و پسر خوش میگذرونین. عجب کوچه ای. آدم دوست داره به آخرش نرسه. زهره آزار داری؟ لپ بچه ام درد میگیره خوب!!!
مامان کوروش
2 اردیبهشت 91 8:02
عزیزم ما هم از داشتن دوستی مثل تو خوشحالیم این گوگولی جیگر چه ناز خوابیده لپ بچه رو چرا اینجوری می کنی ؟ بذار بزرگ شه واسه همه تعریف می کنه
نرگسی
2 اردیبهشت 91 13:47
سلام زهره جون .. من خوبم شما خوبی عزیزم ؟ از دست تو .. کوروشی هم که بدش نمیاد .. عزیز دلم .. چه کوچه ی خوشگل و خلوتی ..
مریم مامان عسل
2 اردیبهشت 91 13:55
سلام عزیزم. منم دوست دارم بعضی وقتا لپای عسلو از اون ماچهای مکشی بکنم ولی بچه گناه داره خوب!
نرگسی
2 اردیبهشت 91 15:04
عمه ی کورش!!!
2 اردیبهشت 91 18:05
مرسی عزیزم که به وبلاگ کورش سر زدین خیلی پسرت نازه انگار همه ی کورشا خیلی با نمکن!!!
mamane Ali
2 اردیبهشت 91 19:48
منم خیلی از این بلاها سر عروسکم میارم .. اینقدر لب و لوچه و لپاش رو میچلونم که آخرش صداش درمیاد جوگیزیه دیگه .. کوروش جونی رو ببوس
مریم مامان عسل
3 اردیبهشت 91 13:55
من به قربون تو واون احساس لطیف مادرانه ات! حق با توئه عزیزم. خدا خیلی ما رو دوست داشته و داره. کاش قدرشو بدونیم.
نفیسه
4 اردیبهشت 91 15:33
عسیسم عکس کودک آزاری رو دوست دارم نازی