عکسهای کوروش در این چند روز+ 100 روزه گیت مبارک عشق مامی
کوروش و مامی اش در رستوران DINNER CITY یا همان شهر غذا که البته با نقو نوووقای کوروش جونی بلند شدیم اومدیم خونه به همراه غذا یگانه, کوروش و ویونا دوشنبه خونه خانوم تجدد یکی از همکارا ایییییییییی جاننننننن ...
نویسنده :
مامانی
2:35
و ان یکاد بخوانید و بعدش بگید ماشالااااااا
کوروش در سن سه ماه و هفت روزه گی 8 کیلو و 400 وزن دارد. ...
نویسنده :
مامانی
18:44
13 به در...
یگانه جون, مائده جون و کوروش 3 ماه و 5 روزه من فدایی اون نگاتممم! عشق زیبای من در خواب کوروش و دستای مامان محیا جون 43 روزه ...
نویسنده :
مامانی
15:39
کوروش و دوستان
2وم فروردین تا عصر خونه بودیم و بعد از ظهر رفتیم خونه ی آقا جون محمد و بعدشم خونه ی بابا بزرگ یگانه که شامم اونجا بودیم و از کوروش و محیا هم کلی عکس گرفتم که نمی دونم چرا پاک شده بود دیروز 3 فروردین, ظهر رفتیم خونه ی مامانم چون می دونستم کمرش خیلی درد می کنه گفتم برم یکم کمک کنم. و چه خوب شد که رفتم چون عصر براشون کلی مهمون اومد. خانواده ی دایی حسنم با بچه ها و نوه هاشون, رضوانه ( نوه ی بزرگ دایی حسنم که تازه قد کرده بود هم اومده بود با شوهرش ( تهران زندگی می کنن ). بعد از رفتن اونا هم مرتضی و امیر با خانوما و بچه هاشون اومدن و شام بودن و بعد رفتن ( بچه های دایی علی خدا بیامرزم ). بعدشم ساعت 12 شب بعد از شستن...
نویسنده :
مامانی
1:19
دارم از عشقت دیوونه می شمممممممممم
1.1.91 به زبان تصویر ( عشقت قلبمو آتیش می زنه کوروش موشی )
سلام سلام! سال نو برای همتون مبارک باشه گلای مهربون, امیدوارم سال خوبی در انتظار هممون باشه شب عیدبعد از خوردن سبزی پلو ماهی و یکم گشتن تو خونه با کوروشی رفتیم حموم, این گل من حمومو خیلی دوست داره. 1 ساعت حموم بودیم جییییییییک نزد. بعدشم که کوروش جان خوابید و منم مشغول اتو کشی شدم.امسال هیچی نخریدم چون طی سال گرفته بودم و دیگه اسراف میشد... اونم با این جنسای بنجل تو بازارا. خلاصه همزمان برنامه ی احسان علی خانی و فرزاد حسنی رو نگا می کردیم با بابای کوروش تا 4 . صب سال تحویل خواب موندیم متاسفانه... ساعت 10 بیدار شدیم. سریع حاضرشدیم و رفتیم عید دیدنی خونه ی مامان محمد و بعدش خونه ی مامانم برای ناهار. سبز...
نویسنده :
مامانی
11:17
چشات, عطر تنت, خنده هات و گریه هات... با اینا زمستون و سر می کنم...( کوروش جان 29.12.90)
بی تو محاله, نفس کشیدن...( کوروش در آخرین روزهای سال 90
بالاخره خونه تکونی
سلام منم بالاخره یکم خونه رو تکوندم و همین الان یه سفره هفت سین نصفه نیمه هم انداختم... از بعد از ظهر با کوروش رفتیم خونه ی مامان ملی و شب بابا اومد یه ساعتی بودیم باز و برگشتیم از همون موقع یعنی ساعت 11:30pm تا همین الان یعنی ساعت 2am دارم کار می کنم و از نتیجه هم تقریبا راضی هستم. کارایی که مونده: گردگیری بوفه, یخچال, اتاق خواب, حموم و دستشویی, فرشم فردا میارن. کارای انجام شده: شسته شدن همه ی زمینا, گردگیری و مرتب کردن اتاق گل پسری, گرد گیری هال, شستن ملحفه ها و چند دست لباس, بقیه جاها هم تقریبا تمیزه, فقط می خواد مرتب شه! کوروش جان هم تمام این مدت بیدار روی مبل با خودش بازی می کرد گل پسرم. ...
نویسنده :
مامانی
13:10













