کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

مهربونای من سلام

عزیزای دل من باید بگم خدمتتون که:    اگه من زیاد نظر نمی ذارم به پای بی معرفتی نذارین لطفا! من وقتایی میام نت که در حال خوابوندن کوروشم یا در حال شیر دادنش! یا این که دارم استراحت می کنم و دراز کشیدم برا همین نمی تونم تایپ کنم. بقیه وقتام که نمی تونم اصا بیام نت. من عاشق همتونم و تک تکتون و می خونم و با همتون زندگی می کنم. چند وقت بود می خواستم اینو بگم نمی شد. دوستون دارم.                         ...
21 ارديبهشت 1391

کوروش چه میکند؟

سلام جیگیلیای من خوبین؟ جونم بگه براتون که کوروش شیرین شده در حد باقلوااااااااا,  قوتووو, سوهان حتی از اینام بیشتررر کوروش این روزا نصفه میغلته, همه چیزو با دستای کپلیش میگیه و میبره سمت دهنش و وقتی جلوی آینه میگیریمش غش میکنه از خنده. خیلی دوس داره رو پاهاش نگهش داریم. دلش میخواد بشینه و خدا رو شکر خوب غذا می خوره. غذا منظورم همون مخلوط پودر بادوم و نبات و آرد برنج و نشاستست. که همه اینا رو  آسیاب کردم و روزی سه وعده می خوره و خیلی ام دوست داره. دیگه از خوابیدناش بگم که خیلی جیغ می  زنه تا بخوابه و این سخت ترین قسمت کوروش داریه. یه هفتست الان که شبا ساعت 4 زودتر نمی خوابه. دوس داره بازی کنه و دیگه اینکه می ذارم ...
20 ارديبهشت 1391

عشق خاله به دنیا خوش اومدییییییییی

وای بچه ها, امروز صب با اس ام اس مامانم از خواب بیدار شدم که نوشته بود: کوروش جون  میای بازی کنیم من به دنیا اومدم؟! خیلی خوشحالممممممممممممم. متاسفانه هنوز موفق  نشدم برم بیمارستان ولی خبرها می گن که عزیز دل من ساعت 2 نیمه شب 16 اردیبهشت  با وزن 3900 با زایمان طبیعی و در بیمارستان بنت الهدی مشهد پاهای خوشگلشو گذاشت رو چشمای ما. دل تو دلم نیست چشمای خوشگلشو ببینم. همین الان اشک شوق تو چشمام جمع شده. کوروشم که 1 ساعته آواز می خونه. نمی دونم آیا حس کرده یه فرشته دیگه مث خودش زمیتی شده؟ با عکس ها و خبر های خدید خواهم اومد. یا امشب یا فرردا. ...
18 ارديبهشت 1391

شب سخت

سلام دوستان گلتر  از گل خودم ! نی نیاتون خوبن؟ آقاهاتون چطور؟ خوب خدا رو شکر, من که همچنان با این ویروس گوگولی مگولی دست به گرببانم. از چهارشنبه بگم که تصمیم داشتم برا کوروش لباس تو خونه ای بگیرم چون همه لباساش یا خراب شدن یا کوچیک. یه خورده هم خونه خرید داشت. خلاصه رفتیم و قبلشم یگانه از خونشون زنگ زده بود که مامانم و بابام دارن میرن دکتر شما بیاین اینجا. دیگه ما تا راه افتادیم و من از نزدیک خونه خواهرم خریدامونو کردم و لباس برا کوروشم همچنین. شد ساعت 9 شب و بعدشم که رفتیم پیش یگانه جونی. ازمون پذیرایی کرد عشقم و منم رفتم کمدای حمیدرضا جونم و دیدم و چقدم خوشگل بود همه وسایلش. مامانی جونش براش یه مینی واشر هدیه داده بود. حالا تو وبلاگش...
15 ارديبهشت 1391

سرماخوردگی من و کوروش

بهترینم سلام عزیزم چند روزی هست که تو سرما خوردی. البته فکر می کنم چون گلوت خلط داره و موقع شیر خوردن راحت نفس نمی کشی. منم بهت دیفن هیدرامین میدم. دیشب تا ساعت 2 نخوابیدی و می خواستی بازی کنی. خدا رو شکر واکسنت زیاد اذیت نکرد نه منو نه تو رو.   فقط ساعتای 2 اینا بود که دیدم بیدار شدی و داری  با خودت حرف می زنی منم گرفتم خوابیدم و نیم ساعت بعد بیدار شدم و خوابوندمت.از دیشب گلوم کمی  درد می کرد و می دونستم که مقدمه ی یه مریضی بده. دیگه صب که بیدار شدم داشتم خفه می شدم.آموکسیسیلین خوردم و با آب نمک گلومو شستم که دیدم زنگ در حیاطه. درو باز کردم که مامان ملی و دایی رضا بودن. راستی چند روز که با آرام پز از ش...
12 ارديبهشت 1391