امروز 3.2.91
امروز یک روز خوب خدا بود. صب با کوروش رفتیم حموم بعد از یه مدت زیادی که نبرده بودمش حموم. بعدش خواهر جونیم زنگ زد و گفت بیاین خونه ی مامانی یگانه که مجلس زنانست و توام چون با حالی بیشتر خوش می گذره
خلاصه تا خودم و کوروش حاضر شدیم شد ساعت 12:30 و تاکسی گرفتیم و رفتیم. وای که چقد بد رانندگی می کرد.خیلی ام بی ادب بود آقاهه. ساک کوروشو کیف لبتاپ تو یه دستم, کوروش سر بغلم با چادر نمی تونستم را برم, بعد آقاهه سرم داد می زنه که خانوم نمی تونی یه درو باز کنی؟
چرا مردم اینقدر بیر حم شدن؟ خلاصه رسیدیم و مامانی یگانه برا کوروشم حریره بادوم با آرد برنج و بادوم درست کرد که 3 وعده خورد و وای که چقدر تاثیرش و دیدم. بچم آآآآآآآآروم بود و خوش اخلاق
چون گشنش نبود. محیا جون کوچولو هم طفلی واکسن دو ماهگیشو زده بود و درد داشت. ناهار پلو مرغ داشتن که خیلی خوشمزه بود. کوروشم که همش بغل عمه جونای یگانه بود و خیلی می خندید. دیگه بعد از ظهر رفتم نیم کیلو آرد برنج و نیم کیلو آرد گندم سبوس دار خریدم و با بادومای آسیاب شده ای که مامانی یگانه درست کرده بود مخلوط کردم و کمی نبات و گذاشتم تو فریزر تا روزی 3 وعده درست کنم و بدم به پسر نازنینم.
. از همین جا می گم ممنونم عمه جونای یگانه و مامانی یگانه جون. عکسای امروز در ادامه مطلب

خیلی شیرین میخندی گلم



و اینام چند تا عکس از محیا خوشگلست



و عزیز دل خاله, یگانه زیبای من





امروز 3.2.91
