26.5.91
دیروز عصر علی آقا ( پسر دایی من ) اس ام اس داد که بعد افطار میایم خونتون. ما هم نوشتیم تشریف بیارین. اونا یه پسر ناز دارن که 20 روز از کوروش بزرگتره و اسمش شهریاره. ( قبلا عکسشو گذاشتم) تند تند جمع و جور کردم و قهوه دم کردم. محمد با کوروش رفتن خربزه و پسته تازه خریدن و اومدن. سریع خربزه رو قاچ کرد و چید تو ظرف منم غذای کوروش و درست کردم. کوروشم خوابش میومد و نق های ته حلقومی میزد ( انسی تو میفهمی من چی میگم! میدونی عمق فاجعه رو !) ساعت 9:30 بود که رسیدن و کوروش کم کم آروم شد. وای یه پسر خوبی دارن. 6 تا دندون داره. به مینا میگم غذا بهش چی میدی؟ میگه غذای سفره. الان کوکوی کدو خورده اومده. توپ و میگرفتی جلوی پاش شوت میکر...
نویسنده :
مامانی
13:18






