کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

چند تا عکس از این مدت

سلام دوستان عزیز خودم. من خیلی شرمندم از تاخیرم. کوروش یه پسر ناقلا شده که اصلا نمیرسم بیام و تایپ کنم. همش میخواد لبتاپ و بگیره و بزنه روش. فکر نمیکردم اینقدر مشغولش بشم. ولی به هر جال من عاشق این مشغولیتم به شدت. باید بگم که همتونو خوندم و در جال جاظر 12 روز هستش که با  برنامه غذا میخورم. و همه میگن سایزم تغییر کرده. یه وبلاگم ساختم که هر چی میخورم مینویسم اونچا به همراه دو نفر دیگه. هر کی مشکل ما رو داره میتونه رمز و آدرس اون وبلاگو داشته باشه و اونم در  رقابت ما در کم کردن وزن شرکت کنه!  ممنونم از دوستان عزیزم که نگرانم شده بودن و نظراتشون خیلی خوشجالم کرد.  نظرات و فردا می جوابم.   ...
18 شهريور 1391

کوروش احساساتی...

امشب یه اتفاق عجیب افتاد. محمد داشت برای کوروش با موبایلش آهنگ میذاشت. 6 تا آهنگ پشت سر هم بود. تا رسید به آهنگ فیلم پاپیلون . یه دفه ای کوروش بغض کرد و زد زیر گریه. آهنگ و قطع کردیم آروم شد. باز پخش کردیم همون جوری بغض کرد و گریه کرد. وای چند بار ذیگه هم تکرار کردیم تا مطمئن شدیم واقعا به خاطر آهنگه بود گریه و بغضش! خدای من! یعنی کوروش غم عجیبی که تو این آهنگ نهفتست رو میفهمه؟ یعنی پسر من اینقدر با احساسه؟ بی خود نیست که به این موسیقی میگن قطعه ای برای نشنیدن!  ...
6 شهريور 1391

در هم بر هم+ تولدم مبارک+ پیر شدیم رفت

     من الان که دقیقا (خوب دقیقشو نمی دونم و حوصله هم ندارم بدونم ولی فک کنم ساعت 3 و نیم صبح باشه.) یک عدد زهره (مامان کوروش) خسته و کوفته هستم با یک عدد مچ دست دردناک که دیگه امونم و بریده شبیه ژله آلوورا پای لبتاپ دراز کشیدم و میخوام بنویسم . 25 سال پیش در چنین روزی خدا به جهانیان لطفید و همچون منی رو بهشون هدیه داد . 29 مرداد روزیه که خواهرم از همه خوشحال تر بوده. البته فک کنم.( انسی بیا بگو که درسته!! ) چند روزه که فکرم مشغول این بلاییه که سر هموطنان آذریم اومده. به جرعت میگم حتی لحظه ای هم فارغ نبودم ازش. واقعا میخواستم برم و از نزدیک هر کمکی از دستم برمیاد انجام بدم. به دفتر هواپیمایی هم زنگ زدم ولی بلیط ن...
29 مرداد 1391

دو رباعی

یک روز پر از امید و رویا بودیم هر روز به فکر صبح فردا بودیم امروز نه خواهر و برادر, نه پدر... انگار که از همیشه تنها بودیم...     ای زلزله آرام! عزیزم خواب است. امروز گرفته روزه و بی تاب است.  تا وقت اذان مغرب  آرام بگیر آن لحظه اقل کن گلم سیراب است...   زهره ارزه گر 26.5.91     ...
28 مرداد 1391

روز آذربا.یجان

"جمعه روز آذربا.یجان است،نه روز ق.دس" جمعه هفتمین روز رفتگان اهروورزقان و....است نه روز فل.سط.ین.جمعه روز ایرانی آواره وزیرآوار ماندن است. "ای.رانی روز قد.س ندارد تا وقتیکه هموطنش آواره است"   این روزها جایی را برای فریاد زدن کم دارم...  تا به او بگویم: اگر تو خسته نشده ای,اما ما عجیب خسته ایم...   ...
27 مرداد 1391

تبریز

  دیشب تا صب خبر میخوندم و وبلاگ گردی. عکسای زلزله رو که دیدم دیگه هق هق امونم و برید. میلرزیدم.  تصمیم گرفتم کوروش و بذارم پیش یکی و برم تبریز. باید برم. قلبم داره از جا درمیاد. کاش بشه برم. شنبه  میرم دفتر هواپیمایی. خدا کنه بشه. با خانواده محمد نزدیک 1 تومن جمع کردیم. میترسیم به کسی بدیم  ببره. باید خودم برم. خدا خودت بخواه که برم. نمیتونم بی تفاوت باشم. نمیشه. بچه ها دعا کنین همه چی  جور شه برم...
26 مرداد 1391