کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

20.5.91

1391/5/21 15:19
نویسنده : مامانی
478 بازدید
اشتراک گذاری

یه روز دیگه با کوروش عزیزم. بعد از کارهای روزانه و غذا دادن به پسرم زنگ

میزنم به مامان. میگه میاین اینجا افطار؟ میگم ببینم چی میشه خبر میدم.

ساعت 7 شده و میریم اونجا. سوپ و خوراک جیگر و سیب زمینی و پنیر و کره

گردو و... ظرفا رو می شوریم. بابا میگه بریم مایون. حوصله ندارم. بین رفتن و پ

نرفتنیم. بابا خودش میره. میگه شمام خواستین بیاین. بعد از نیم ساعت زنگ

میزنه که کلیدای باغ و نبردم. مام سریع حاضر میشیم که بریم دیگه. دم دریم

که بابا زنگ میزنه که پیدا شده کلیدا. مام که از اول حوصله

نداشتبم بریم تصمیم میگیریم بریم ویتامین سرا و یه معجونی بزنیم بر بدن.

مامان با اصرار میاد پایین و با رئوف میریم.

وای خیلی شلوغه تا 1 ساعتم صبر کنیم نوبتمون نمیشه که!! یه آب پرتقال

طبیعی میخریم با چند تا آب معدنی. بعد محمد یواشکی بهم میگه بریم طرقبه؟

منم دوست دارم خوب. ولی به مامان نمیگیم چون خیلی تعارفین. میریم

رستوران گنجعلی. توی راه کوروش جیغای ذوقکی میکشه. بازی میکنیم باهم.

دکی دکی و دس دسی. مامانم و بی نهایت دوست داره. مامان هم همینطور.

وای خیلی محیط خوشگلی داره. یه حالت گل خونه ای داره. با یه عالمه تخت و

در عین جال خلوت. 4 پرس لقمه و مخلفات سفارش میدیم و نماز میخونم

همونجا. متاسفانه دوربین نبرده بودم. کوروشم که قربونش برم میغلته و ماست

و موسیر میخوره. برمیگردیم خونه ساعت 2 شده. کوروش و با زحمت میخوابونم

و خودمم خیلی خوابم میاد.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

nafi3
22 مرداد 91 2:41
سلام شما روزی چند ساعت درس می خوندید که رتبه تون خوب شد؟رشته تون چی بود؟


من زیاد درس نمیخوندم. حتی عید همش پای تی وی بودم. ولی با برنامه میخوندم و اروم اروم. ولی بعد از عید از صبح تا عصر میرفتم کتابخونه و تست میزدم. من رشتم انسانی بود و روانشناسی دانشگاه فردوسی قبول شدم عزیزم. نفیسه تو که دندون فردوسی حتما قبولی من شرط میبندم باهاتتتت
nafi3
22 مرداد 91 22:59
مرسی واسه راهنمایی و نظر لطفتون راستی عکسایی که گذاشتین خییییییلی قشنگه


خواهش میکنم نفیسه جان. لطف داری عزیز دلم
مریم مامان عسل
23 مرداد 91 16:35
زهره من طرقبه میخوام!
کوفتت بشه خوب منم ببر دیگه!
از وقتی حامله بودم نرفتم. توی هی فرت و فرت میری طرقبه!
قربون اون پسر خوش خنده ات بشم که یه عکس نذاشتی ازش


برو بابا دلت خوش باشه نون سق بزنی خوشی عزیزم. این و جدی گفتم.