کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

دیشب کع مهمون اومد!

1391/10/13 14:07
نویسنده : مامانی
462 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب بعد از این که باهاتون درددل کردم, اومدم یه چرتکی بزنم چون شدیدا به خواب نیاز داژتم! که مامان اعظم به محمد زنگ زد و گفتن دارن میان اینجا! من مهمون

دوست دارما! ولی دیشب حالم خوش نبود. با کلی غر غر بلند شدم کمی مرتب کاری و اومدن! هیچی دیگـــــــه! کوروشَم که نهایت هنرنمایی هاشُ در زمینه شیطنت به کار برد. شامم پیتزا گرفتیم. تا ساعت 12 بودن و بعدش که رفتن من شلیک شدم به سمت خواب.

اون وسطا خواهرمم زنگ زد که چرا خونه مامی شوی من نمیای 5 روز روضه دارن! ( خواهرا چادِرارِ سرِ تان کُنِن! حاجاقا آمدن! ) بیا خودم کوروشُ نگه میدارم برات! دلم برات تنگ شده!( اینُ نگفد ها! خودم استنباط کردم! ) یه همچی آدم متوهمی هستم من!

چون میدونین من الان 2 هفته ای میشه در حبس خانگی به سر میبرم. کلا تابستون زمستون نداره, اهل

خرید رفتنُ خیابون گردی که نیستم! چیزی لازم داشته باشم با محمد میریم و یه اخلاقی که دارم اولین یا

دومین مغازه میخریم. اتفاقا خیلی ام خوب درمیاد. اینُ گفتم که بگم بیرون نمیرم زیاد. مگه خونه خواهری! مادری! مادر شوعری! به به! خانوم که نیستم! دسته گلم ( همه اینا حرفای

منُ انسی بودا! )

به حضور پر گل و بلبلتون عارضم که منم از فرصت  سو استفاده کردمُ پرده اتاق کوروشُ باز کردم و دادم مامان اعظم ببره درستش کنه!( وقتی برای اتاقش پرده میگرفتیم در یک عمل جوگیرانه کل دیوارُ تا

پایین پرده زدیم. بعد الان میره پشت تختش و خیلی زشتِ! ) چند روز پیشم پرده ای که برای اتاق خواب گرفته بودم مامان اعظم دوختن و نصب شد. اینقد خوشگله! دوسش دارم.

از همینجایی که نشستم از پرده عکس گرفدم! چه چیــــــــــزا! به خاطر یه عکس از جام بلند شم؟

اصراف در انرجی؟ ابرو

راستــــــــی1!* دیشب انسی یه خبر بد داد, میگفت دو روز پیش شیشه ماشینشونُ شکستن و موبایل

اپل و 250 تومن پولُ بردن! 

 

راستی 2* شاید ناهار لوبیا پلو ( پلو با لوبیا چشم بلبلی و گوشتُ زعفرونُ پیاز داغ )  درست کنم!

بعدا نوشت: وای لوبیا پلویی شد خوشــــــمزه البته با شوری یا همون سالاد زمستونه خودمون!

بفرمایید ناهار

 اینم پسر نازنینم که داره لوبیا پلو میخوره!فدات شم مامانیــــــــــــــــ

 

عاشق این لبامــــــــــ

راستی 3* هر کی عکس غذاشُ میذاره بهم خبر بده بیام ببینم! اصولا من مشتاق حتی دیدن غذا

هستم. ببینین شکمو بودن دیگه تا چه حد ینی؟

راستی4* خدا و 124 هزار پیغمبر یاری کنن! من عصر برم روضه ایشالا! 

راستی 5* این بازیِ هر روزِ کوروش  که کابینتارو میریزه بیرون! و منم دارم کارامُ همون حوالی انجام میدم!

عاقا کوروش داشت زودپز و مینداخت بیرون از قضا پای منم همونجا بود. چنان خورد روی پام که گریمُ

درآورد! الان روی پام به انداره یک مربع گنده سیاه شده! 

 

 

ادامه مطلبُ تو فِیــــــــــــــس دیدم. بدجور به دلم نشست 

دوسـت داشته شدن توسـط یه نفر یک هدیـه ست


دوسـت داشتن کسـی که دوست داره وظیـفست

امـــا دوسـت داشته شدن توسط کسـی که دوسش داری زندگیـه !!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

فاطمه و فائزه
13 دی 91 15:00
فاطمه: ساندویچ ساز دارید؟؟؟؟؟؟؟


بلی داریم
فاطمه و فائزه
13 دی 91 15:04
تازگی ها خیلی پر ماجررا شده این کوروشی و مامی کوروشی!!!!!!!
ادامه مطلبت هم قشنگ بوووووووووووووووووود


میبینی فاطمه جان! به حق خود مح.موتی قسمش مودوم که از ایــــــ بِچــــــّه ها خدا نصیبتان کَنِه! البته قبلش عاقاشِ بده بهتان! (شکلک زهره مشت به سینه کوبان)
عطیه
13 دی 91 16:22
چه لوبیا پلوییییییییی!چه ظاهر قشنگییییییییی!

(دیگه گول نمیخورم.)


ای بدجنس! یعنی دستپخت من بد مزست؟ شکلک یک عدد زهره کرمکی )
Windysmith
13 دی 91 18:55
زهره خانُم مو از او تديگات مخِم. خعلي ظاهر خوبي دِرِ. باطنشو نمدِنُم. پرده هموخيلي خوبه. راستي به خاطر صبح ببخشيد سرويسم اومد بايد ميرفتم مدرسه.


ذاتشم خوب بود ویندی جان! عسک قشنگی گذاشتِن تو فیس ها! دخدر مقبولی هستِن شما! حیف که آقا زادمان یَک پِلِقی از شوما کوچیکترن!


برا صبحم بخشیدم
شهرزاد
13 دی 91 22:23
با سلام خدمت مامی کوشا و زحمت کش
خدا قوت پهلوون
چقد خونه داری سخته.من هنوز نچشیدم به حول و قوه الهیعاقا کوروش دیگه داره بسیار شیطون میشه پای مامان به این نازی و دلت اومد له کنی؟مامان به این خوبی کوشایی(کافیه هندونه ها یا بگم وانت بعدی بیاد؟.
راستی مطلب فرس بوقتون رو هم اس کردیم سند تو 500 نفر
راستی من اسمم و تو فرس بوق میز/ذ/ظ/ض ارم بی زحمت منو ادد کنید بسیار مشتاقیم با شما بیشتر تر تر دوست بشویم



متشکرم! عزیزم. میبینی جون ما! بچه بزرگ کن! بعد اینجور بوکوبونه رو پات! لدفن خودتون رو بیشتر معرفی کنید تا من هم با خیللی آسوده تر از پیش شما رو ادد بنمایم. با تشکر ویجه!
اسم. فامیل. قصدت از ورود به قصر سن! نحوه آشنایی با وبلاگ گل پسرم. رنگ چشم, رنگ مو,
در ضمن وانت بعدی رو بگو بیاد خوشمان آمد
نرگسی
14 دی 91 13:06
چه زیـــــــــــــــــــــبا بود اون جمله .. اون لوبیاپلو هم که معلومه خیلی خوشمزستتتتتتتتتتتتتتتتتت ..


آره جمله که عالی بود. لوبیا پلو هم خوب بود
یه دوست
14 دی 91 19:04
آخ که داغ دلمو تازه کردی
به انسی جونت سلام برسون وبگو یه دوست باهات همدردی میکنه
منم امسال خردادماه اومده بودم مشهد که ازصندوق عقب ماشینمون دوربین فیلمبرداریمونو دزدیدن
مافکر میکردیم فقط شمع میدزدن


آخ آخ! آدم دلش میسوزه واقعا! به مشهدی بودن و شمع دزدیُ اینا نیست! اینا که حرف آدمای عامیِ! وضعیت اقتثادی الان خیلی بد شده و طبیعتا دز.دی زیاد شده! خیلی طبیعیه به نظرم.
Windysmith
14 دی 91 19:23
مطمئني فقط يك پلق هستش؟ يك پلق يك كم كوچيك تفاوت سني داريم. فقط و فقط. 10 سال ناقابل!


شهرزاد
14 دی 91 21:59
خصوصی دارین


مربم مامان عسل
16 دی 91 18:18
لب نیس که لبوئه! حلوا شکریه!
زهره!
خوب کردی پانشدی عکس بگیری عزیزم! حیف اون همه انرجی نهفته در شکم و با.سن مبارک نیست که هدر بره؟! از همون زاویه هم قشنگیش معلومه پرده!
حالا هی ملت بگن مادر شوهر بده!
نیگا چه پرده قشنگیییییییییی!


توام لبای کوروش چشمتو گرفده؟والا اصراف کلا کار بدی میباژد! تو میدونی چقد غذا خورده ژُده این چربیا رو هم شده؟ کاش میشد 10 کیلو از این پی و چربیا رو میدادم به تو! هر دو راضی میشدیم. گور بابای ناراضی! چی گفدی؟
مادر شوعر خوبه کی میگه بده؟( الان دماغم معلومه دراز ژُده؟ )

مربم مامان عسل
16 دی 91 18:23
این آقای یه دوست خیلی بی ادب تشریف دارن!
خودت دزدی آقا!
الان رگ غیرت گردنم اندازه شیلنگ زده! ( شکلک یه مریم مشهدی خعلی عصبانی)


مویَم ناراحت رفتوم به روم نیاوردوم. ایشالا ایــ کامنت رِ بُخوانن بیَن از دل دو تا مشهدیه رگ گردن ورم کِرده در بیِرَن!