کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

خواب؟!؟!

1391/10/12 18:35
نویسنده : مامانی
402 بازدید
اشتراک گذاری

آی خدا خوابم میاد! 

عاقا امروز بعد از ناکامی در تلپ شدن خانه مادر گراممان, اومدیم خونه و یک تیکه مرغ و چند قلیه گوشت

انداختم تو زودپز و کمی به کارام رسیدم. ساعت 1 و نیم بود که مرغِ و گوشتا رو ریختم تو یه قابلمه با یه پیمانه برنح و یک هویج حلقه حلقه و آب گوشتا و یک عصاره مرغ تا پخته بشه. کوروشَم این وسط خواب! تا بیدار شده, ناهار دو نفرمونم آماده بوده! خوب خورده و گفتم برم یه چرتی بزنم! که چه خبطی کردم همچی تصمیمی گرفتم! نشون به اون نشون که از ساعت یک و نیم تا نیم ساعت پیش مورد اصابت ضربات خشمگین کوروش قرار گرفتم,که چرا اصلا میخوای بخوابی؟ 5دقیقه چشام گرم میشد, گومـــــــــ با گوشی تلفن میخورد تو سرم. باز یک چرتی میزدم, موهامو میکشید! همه خونه ام که شد بازار شام! اینقد که ریخت و پاشید! از رو تخت

میرفت پایین میومد بالا! این کارو 2020000300 بار انجام داد. آخرشم نچ نچ کنان ( یاد گرفته آب که

میخواد نچ نچ میکنه ) منُ بلند کرده, آب خورده یه پیاله ام از آشی که خانوم همساده ظهر آورده بودن خورده و تخت خوابیده! 

ینی خیلی بده بچه آدم آدمُ اذیت کنه! هیچ جوری نمیتونی دلتُ خُنَک کنی!

نه میتونی بزنیش! نه بی محلی کنی! اونم بچه 1 ساله! خوبِ شوعر آدم اذیتت کنه! هم به راحتی میتونی بزنیش! از خونه ام بیرونش کردی, کردی حتی! بازز هم تاکید میکنم! یه

همچین خانومی هستم من!

راستی 1* وقتی کوروش داشت آش میخورد مثلا اومدم باهاش منطقی حرف بزنم که چرا نذاشتی بخوابم؟  زبونشُ تا سر زانواش آورده بیرون و زور میزنه بخنده! بچه ی داریم ما؟ من به این مظلومی این به کی رفته ینی؟

راستی 2* غذامون در عین اینکه خیلی خوشمزه بود, اصلا خوشگل نبود. بعدشم حواسم نبود عکس

بگیرم. تند تند خوردم.

راستی 3* ولی همه اینایی که گفتم با یه خنده زورکی کوروش یادم رفت! الهی مامانش قیمه قیمه بشه

براش ایشـــــــــــالا

راستی 4* چیه خوشتون اومده هر چرت و پرتی من مینویسم میخونین! اعصاب ندارما!

اینم عکس امروز صبحمون که شال و کلاه کرده بودیم ولی خیط شدیم حسابی 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

Windysmith
12 دی 91 18:41
كوروشي مامانو اذيت كن ببينم تا كجاش ميرسي? شوخي كردم كوروشي با مامان مهربون باش بذار بخوابه و رو اعصابش دوچرخه سوراي نكن


باشه ببینم چی میشه! باید فکرامو بکنم


شهرزاد
12 دی 91 19:44
نظر(فقط واسه اینکه خر نشم)


خووب! خوب! شما از خر.یت به موفقیت عبور کردی دخدرم نفر بعدی لدفن
یه دوست
12 دی 91 20:29
سلام
به به کوروش نازنازی با مامانش چه عکسی انداختن
خداکوروش رو واسه مامانش ومامانشو واسه آقامحمدرضاحفظ کنه
آفرین کوروش نازنین پیرو صحبتهای قبلی من وتو همینطور به اذیت هایت ادامه بده تا اخذ رمز از مامان زهره
ظاهرن هنوز اعتماد ندارن
وآخراینکه خانمم نیز مثل خودت متولد اوج تابستونه


عکس زیاد خوبی نیست! فقط گذاشتم برای خالی نبودن عریضه

پس شما زیر پای پسرم نشستین که شیطونیاش دوبل شده؟
نکنید با من مادر این کارو! به حق 124 هزار پیغمبر 5 قلو نصیبتون بشه ایشــــــــــــالا به به چه خانوم خوبی!بوس واسه خانوم گلتون!
فاطمه و فائزه
13 دی 91 0:29
غذامونو ندیدی که!!!!


دیدم دیدم بهم یاد بده! مرسی
شهرزاد
13 دی 91 22:25
هوریاااااااااا هوریا من موفق شدم9انگار حالا بورسیه آکسفورد شدم


عاقا ما نفهمیدیم شوما موفقیتتون در چه زمینه ای بوده عاقا؟ آدرس فیس/بوک گذاشتنت در اعماق حلقم! من که نفهمیدم چی به چی بود. دوباره آدرس بذار