کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

ادامه 18.591

1391/5/19 14:42
نویسنده : مامانی
703 بازدید
اشتراک گذاری

به چهره مظلوم و خوشگل کوروش نگاه میکنم و یا علی گویان میرم طرف برنچ

نیمه ها. سه قاشق برمیدارم و میشورم خوب حالا یه دونه پیاز فندقی با یه

بسته آب مرغ. همچنان پروسه پاکسازی معده ادامه داره. با یه خرده نمک. تو

یه قابلمه دیگه از مواد فرنی میریزم و به همراه یه فنجون شیر میذارم بپخه. (

کلیک ) ( کلیک ) میام پیش کوروش و نگاش میکنم ( کلیک ). چه طعم ملسیه

عاشقی به به. میبوسمش. دلم براش تنگ شده.  وبلاگ خونی که دیگه جزو

لاینفک زندگیم شده. از همون وبلاگه که شروعش کرده بودم یکم میخونم. خوب

مینویسه. به همه هم باز سر میزنم. (محیا جون زودی بر گرد پیش مامانت.

مامانت دلش خیلی برات تنگ شده. اووووووو کو تا دو هفتهههه).فرنی کوروش

و میدم.  محمد میاد. شیر و ماست علیزاده خریده. با یکم دارو گیاهی برا

کوروش. حوصله ندارم نمی دونم چمه. ماستو میذارم تو یخچال. شیر و میذارم

عصر بجوشونم. خواهرم زنگ میزنه.میگه مهمونیه معلماست امروز. خوشخال

میشم و مثل همه خانوما به این فکر میکنم که چی بپوشم.همون لباس سفید

مشکیه که از مزون ترک خریده بودم و میخوام بپوشم. ولی خونه مامانمه.

ساعت نزدیک 6 شده. یه نیم ساعت میخوابم تا 6 و ربع. بیدار میشم محمد

شیرارو ریخته تو قابلمه که بجوشونه. میبرن. میگه باید همون ظهر میجوشوندی

من هیچی نمیگم چون راست میگه. ظرفا رو میشورم. سوپه یکم ته گرفته.

میکسش میکنم ولی بازم خوب نمیشه. فروگولوبین و که با آهن قاطی شده رو

میدم کوروش میخوره. الهییی اصلا بد دارو نمیخوره پسرم. الهی شکر. یکم از

سوپه میدم بهش. میبینم نمیتونه بخوره. باز فرنی میدم بهش. حاضرش میکنم.

آخ جون تاپ لاین مشکیش.با کلاه نازش خیلی خوشگله به نظرم. با یه

شلوارک. ( کلیک ) (کلیک)  . مجمد میبردمون.  اول میریم خونه مامان لباسمو

میگیریم. خونشون راهنماییه. خیلی ام خونه خوشگلیه. دقیقا موقع اذون

میرسیم. اووووووووووه چه سفره هوس انگیزی. کوروشو میدم دست یگانه و

خودم میرم تو اتاق حاضر شم. اوه کیف لوازم آرایشم و نبردم. فدای سرم.

همینجوریم خوبه. لباسم و میپوشم و به موهام تل میزنم و میرم سر سفره

کنار انسی جونی و یگانه و کوروش میشینم. یه فنجون چایی با بامیه بعد یه

خورده آش میخورم با سیر فراااااااااوون و نعناع. این وسطا به کوروشم فرنی

میدم. پلو مرغ میارن و به به. منم که عاشق مرغ. میخورم. ( میشه من غذا

ببینم نخورم؟ نه نه هرگز.)نیشخند یه عالمه شله زرد, پنیر گردوهای گیل گیلی (

پودر گردو رو با پنیر مخلوط کرده بودن و گرد کرده بودن ) احساس میکنم کوروش

خوابش میاد. ( همیشه موقع سفره جمع کردن کوروش یا خوابش میاد یا جیش

کرده یا شیر میخواد)از خود راضینیشخند بقیش ادامه مطلب...

 

 

میریم تو اتاق بخوابونمش. بقیه غذاشم میخوره. این سری فرنیاش خیلی

خوشمزست. تیستش میکنم. به به. باران و یگانه و ویونا هم تو اتاقن. باران نوه

صاجب خونست.( کلیک)(کلیک ). اینم کوروش روی پام.(کلیک) (کلیک) اون

سیاها کفشای منه. ( کلیک). خوب ب ب سفره جمع شده و ظرفا شسته

شده. پس میتونیم با خیال راحت بریم بیرون و میوه چینه میل کنیم.مژه میریم و

میگیم و میخندیم و کرکر و هر هر و اینا. منم که چیلیک و پیلیک عکس میگیرم.

و قربون صدقه کوروش میشم. مهشید جون ( ناظم مدرسه) یه بلوزخوشگلی

تنشه که حض میکنی. مارک زاراست و مامانش از فرانسه اورده. سفید با

توپای سیاه و یه مدل سبک و خیلی راحت و شیک. بهش میگم چه خوشگل

شدی عزیزم. اینقد این دختر ساده و مهربونه که عاشقشم. ویونا دختر همین

مهشید جونه. اینم کوروش و حمید رضا (کلیک )(کلیک ) ( کلیک ) ( کلیک ) . زنگ میزنم 133 خداحافظی میکنم و میام پایین. تاکسی

نیومده. آیفونو میزنم میگم زنگ بزنین بگین مسافر بچه داره زود بیاد. همون طور

که منتظرم با کوروش بوس بوس بازی میکنیم. میایم خونه. زنگ درو میزنم به

محمد میگم لطفا بیا دم در وسیله دارم. میاد و ما میریم بالا.  رو جا کفشی یه

جعبه نصفه پیتزاست. همونچور کوروش به بغل میخورم. ( جا داشتم آیا؟ )

کوروش پی پی کرده. شیر جموم و باز میکنم با حولش میریم تو حموم

میشورمش و میایم بیرون. به پاهاش کرم میزنم. به طیب جون زنگ میزنم و

ازش میخوام هر اطلاعاتی در مورد بعد از زایمان داره بده. با مهربونی و سخاوت

خاصی توضیج میدن و منم یادداشت میکنم. یه جاهایی تاکید میکنن.باید تا فردا

تایپش کنم تو اینجا ( کلیک ). بعد با همراهی تلفنی انسی یه اکانت یاهو براش

درست میکنم تا بتونه با گلناز بچته.( گلی خواستی بگو آی دی شو بدم بهت  یا

آی دی خودت و برام بذار )

 

 مامان عسل نوشت:

میای بریم پارک ساجلی آفتاب؟ خواهرم رفته میگه مهد کودکم داره. جمیدرضا رو همونجا گذاشتش. از 8 شب تا 2 صبح. خیللی خوش میگذره! اگه خواستی در موردش حرف بزنیم زنگ بزن خونمون. چون گوشیم خونه خواهرم گم شده. شمار رو داری که نداری شماره خودتو بذار میزنگم بهت.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مریم مامان عسل
19 مرداد 91 5:38
همشو خوندم خوشم میاد از نوشتنت!
تاپ لاین کوروش خیلی خشگه بهش میاد.
پارک آفتاب خوب نیس میگن!
ولی فقط از نظر مهد کودک داشتنش خوبه.
راستی برای مربی گری مهد پارک آفتاب باهام تماس گرفتن. گفتم بچه شیرخوار دارم باید با خودم بیارم. قبول نکرد رئیسش گفت اینجوری به بچه ها ی دیگه ممکنه نتونی برسی.
حالا بیا بریم موج های آبی من هنوز نرفتم!
پارک آبی ایرانیان نزدیک خونه مامانمه. با خونواده و فامیل شوهر جان گروهی رفتیم خییییییییییلی باحال بود. ولی میگن موج های آبی بهتر و بزرگتره! نظرتو اعلام کن.


من سه بار رفتم موح های آبی ولی اوکی بریم. هر حا تو بگی. فهیمه جون مامان صدرا ببینم میاد یا نه

مریم مامان عسل
19 مرداد 91 5:38
راستی پارک ایرانیان هم من رفتم از 9 شب تا 2 صبحه توی ماه رمضون.


من موافقم. ولی فقط مسئله نی نی ها باقی میمونه. من دلم برا کوروش تنگ میشه خوووووووو اووووووووووووه 5 ساعت نبینمش؟
یک عدد خانومی
19 مرداد 91 15:33
پس پست قبلی کو؟
همون که دیشب اینجا بودش؟ مایون؟؟ و عکسای خودت و خواهرت؟
چرا برش داشتی؟
در مورد اون خصوصی هم فقط میشه گفت واقعا متاسفم و خدا خودش به داد این ملت برسه


عزیزم شما داری ادامه مطلب و میخونی. یه بک بزن همه پستارو میبینی! منم برا هممون متاسفم و از خدا میخوام خوبهامون رو بر ما حاکم کنه. آمین

ملی مامان میکاییل
19 مرداد 91 22:29
اه !!!!!!!!!!! تو چقد به این بچه فرنی می دی هی همش فرنــــــــــــی فرنی


چی بدم بهش خوب؟ باور کن نمیدونم. یا سوپ و پلو یا فرنی یا آب میوه. نمیدونم چی بدم دیگه! راهنمایی کن
ملی مامان میکاییل
20 مرداد 91 10:30
خوب همیناس دیگه اما دیدم که همش فرنی می دی میکی که فرنی نمی خورد اون موقع راستی زرده تخم مرغ یا بلدرچین هم می تونی بدی یا لوبیا پلو که به جای رب گوجه تو رنده کن و خیلی نرم بهش بده ، ماکارونی هم می تونی بدی پوره سیب زمینی ، هویج و مخلوط هر دو هم میتونی بدی
راستی بابا گفتنشون همینجوریه استارته حرف زدنه میکی هم اون موقع خیلی بابا می گفت در صورتیکه باباش پیشش نبود اما الان دیگه نمی گه


ممنونم از پیشنهاداتت. الان دارم براش پلو مرع درست میکنم با ماست و نعناع بهش بدم. ههه به محمد بگم دماغش بسوزه.