کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

18.5.91

1391/5/18 10:56
نویسنده : مامانی
476 بازدید
اشتراک گذاری

فعلا رو مود روزانه نویسی هستم. تا ببینم تا کی ادامه داره... بچه ها هر کی

حوصله نداره نخونه چون طولانی میشه.احساس میکنم اینجوری نوشتن در

آینده برای خودم و کوروش و جتی اطرافیان خاطره انگیز تر میشه. راستی هر

 گونه غلط املایی به علت نداشتن برچسب فارسی ساز روی کیبرده.

 

 

 

 از صب دو بار برون روی داشته. اونم چه رنگی؟ نارنچی جیغ. خوشم میاد  پسرم

همه کارش رو مده. ( چدی جالا مدفوع نارنچی که کمی به قرمز میزنه نشانه

چیه؟ تو نت زدم نوشته بود اختلالات دستگاه گوارش ) کاش میشد الان به طیبه

جون زنگ میزدم میپرسیدم. ولی میدونم چون روزه هستن الان خوابن. نق نق

نق. فخ فخ بینی! ای خدا یعنی سرما خورده؟ هنوز ساعت نه و نیمه. از دیشب

ساعت 2 که یه سوپ خوری فرنی خورده دیگه شیر نخورده. یعنی گشنش

نیست؟ چند روزه دستام بد حوری خشکی کردن میسوزه حسابی. همشم

یادم میره یه مرطوب کننده بزنم خوب. دیروزم داشتم با پوست کن سیب زمینی

پوست میگرفتم. دقیقا انگشتمو چیپسی بریدم. البته نه زیاد ولی خیلی

چندش بود. حوصلم نمیاد بلند شم برا کوروش غذا درست کنم. هر چند خیلی

کار آسونیه. ولی من حتی حال تکون خوردنم ندارم. دارم فکر میکنم زهره تو

خودتی؟ همون دختری که 8 صبح میرفت بیرون و 8 شب برمیگشت؟ 2-

7 مدرسه بعدش بالافاصله کلاس زبان بعدش

کلاس تکواندو. هفته ای دو روزم سرود.( مدرسمون نمونه دولتی بود و ناهار

میداد ) با خودم فکر میکنم رتبه 362 ( قصدم فقط پز دادن بود )  کنکورت  به

چه دردت خورد؟ چقد به خودت میبالیدی؟؟ بعد تند تند ابرای سیاه روی سرم و

تیت و پر میکنم و میگم گم شو بابا. الان یه دسته گل سالم خوشگل داری.

مرگ میخوای برو قبرستون خوب. می شد ساعت 7 شب میرسیدم خونه

ساعت 8 بود. دوران دانشگاهم همینطور. ولی الان تمام وقتم خونم. فدای یه

لبخند کوروشم. فدای یه دس دسی کردنش. ولی دیگه دارم افسرده میشم.

فکرای خل وضی هم که همیشه هست تو سرم. خدایا من مادر روانی رو

خودت شفا بده.دیشب لیاقت نداشتیم بریم احیا یا حتی از تلوزیون همراهی

کنیم. یعنی خیلی بی لیاقتم خیلی...

 

داشتم تو سایتای ادبی میگشتم. اتفاقی شعر خودمو دیدم. یاد اون روزا مثل یه عطر خاصی

پیچید تو سرم. میذارمش ادامه مطلب هر کی عشقش کشید بخوندش...

ادامه دارد...

یک بار هم به خاطر من یک غزل بخوان

حتی اگر شده غزلی مبتذل بخوان

با مطلعی که خوب مرا مبتلا کند

از چشمهای وحشی رنگ عسل بخوان!

غیرت نشان بده! برو تا آسمان و بعد

از بوسه های صورتی محتمل بخوان!

در آسمان بمان و در آن غربت عزیز

از زهره ات بگو و برو در زحل بخوان!

کاری بکن که عاشقی ات جلوه گر شود

شعری به نام پیرهنی در بغل بخوان!

تا مردم تمام جهان با خبر شوند

شعر مرا به صورت ضرب المثل بخوان!

این دست های خسته و بی اعتنای توست

حالا بیا و شعر مرا در عمل بخوان!

۹.۲.۹۰

"زهره ارزه گر"

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

نایسل جون
18 مرداد 91 11:35
عزیز دلم الهی بهتر بشه ....
شعرتم خیلی قشنگ بوداا


سلام نایسل خوشگلم. ممنونم از لطفت. خدا رو شکر خوبه فقط بینیشو بالا میکشه همش
ملی مامان میکاییل
19 مرداد 91 0:02
بابا پروین اعتصامی .............
اگه دیدی بازم مدفوعش این رنگی بود یه آزمایش مدفوع بده ضرر نداره ،
بابا قوربونت برم انگار همه ما ها خل شدیم من که اینقدر از این فکرا می کنم که نـــــــــــــــــگو !!! نمی دونم مادرای ما هم اینجوری بودن ؟؟؟
خوب شد خودم اومدم تولدمو تبریک بگی



یادم نبود آب هویح خورده بود آقامان. رو شکمش تاثیر گذاشته ینی خداییش بعضی روزا یه ثانیه هم کان بر زمین نمیگذارم نههههههههه من اومدم تو وبلاگت تو دلم تبریک گفتم. دیگه دستم به کیبرد نرفت.