کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

17.5.91

1391/5/18 1:39
نویسنده : مامانی
471 بازدید
اشتراک گذاری

با غر غر بلند میشم برای کوروش غذا میذارم. برنج نیمه+ آب پای مرغ  + یه

پیاز کوچولو فعلا همین تا معدش استراحت کنه. محمد اومده هویج و پسته تازه

آورده. سینک و پر اب میکنم هویجا رو میریزم توش. پسته ها رو میریزم تو یه

ظرف و با یه ظرف دیگه میام میدم به محمد ازش میخوام  همون طور که داره

شبکه ورزش و میبینه. پوستشونو بگیره. لکه های روی سرامیکا بدجور دهن

کجی میکنن بهم کصافطا.

 

یه تشت بزرگ بر میدارم. پودر لباسشویی میریزم و ریکا با آب داغ. از آشپزخونه

شروع میکنم. درای کابینتا, قسمت آکواریوم و گلها, گاز. در حدی تمیز میکنم

که جالشو دارم . غدای کوروش و میدم و میرم توالتم میشورم. در همین حین

یه دست لباسم میریزم تو مینی واشر. طفلی جور ماشین لباس شویی

نداشتن مارو میکشه این روزا. میام سراغ هال. سرامیکا رو کفی میکنم و با

دستمال خشک میکنم و همینطور آواز میخونم و کوروش میخنده, غلت میزنه!

بازی میکنه. باهاش حرف میزنم. قربون صدقش میرم. غش میکنه از خنده.

امروز خیلی یهویی شروع کرد به دس دسی کردن. اینقد با این دستای بزرگ و

تپلیش با نمک دست میزنه که دلم غنج میره. به فکر افطار میفتم. سوپ

درست کنم خوبه. نه نه جو نداریم. یه بسته مرغ میذارم بیرون با چند تا سیب

زمینی و یه دونه هویج. مرغا رو میذارم بپزه با یه دونه پیاز. یه پیاز دیگرو سرخ

میکنم و سیب زمینیا رو همینطور. حالا مرغا پخته.

ادامه مطلب داره هااا

 

 

استخوناشو جدا میکنم و میزیزم تو سیب زمینیا و هویجا.رب تفت میدم و میریزم

توش. پودر سیر و نمک و فلفل سیاهم اضافه میکنم. چایی اماده میکنم. محمد

رفته نون گرفته. هویجا رو آب میگیره. کوروش از صدای آبمیوه گیری میترسه و

میزنه زیر گریه. بغلش میکنم و آروم میشه. محمد از خوراک نمیخوره و فقط نون

و پنیر و چایی شیرین میخوره. کوروش همچنان دس دسی میکنه. میرم حموم.

کوروشم میبرم. عاشق آب باریه.5 ساعتم حموم باشه جیکش درنمیاد.

میشورمش. فشار فوشورش میدم.صدر مالی میکنمش.(کلیک ) (کلیک) تا

بدنش خنک شه. میارمش بیرون ( کلیک ). آب هویج و سوپشو و شربت سرما

خوردگیشو ( کلیک) قبل ازجموم آماده کردم.( یه خورده آبریزش بینی داشت.

لباساشو میپوشونم و آب هویج میخوره. یکم نق و نوق میکنه, شیر نمیخوره

سوپشم میخوره. دس دسی همچنان ادامه داره. محمد

ماشینشو میاره تو هال. چقد دوس داره ماشین سواری رو. همش به من نگا

میکنه و غش غش میخنده. بهداد سلیمی طلا میگیره و خوشحالم. سجادی

نقره. احسان حدادی نقره. خدایا شکرت.ته ته ته دلم یه جس غروری به وجود

میاد. ایران به رتبه 11 ارتقا پیدا میکنه. دارم آرد برنچ و گندم و تف میدم. بادوم و

پسته رو هم میذارم تو ماکروفر تا یکم بو داده شن. بلغورشون میکنم. بعدشم

آسیاب  به همراه نبات. بعد با آردا قاطی میشن و میرن تو یه شیشه بزرگ و تو

یخجال. هر روز دو قاشق سوپ خوری سر پر میپزم با شیر و این می شه

صبجانه و عصرانه قند عسل. وای کوروش بیدار شده و نق میزنه. جیش کرده

باز. ای خدا دیگه کمرم راست نمیشه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مریم مامان عسل
18 مرداد 91 3:09
من مرده ی این همه فعالیتتم!
زهره خوش بحالت کوروش با خودش بازی میکنه!
عسل همش مثل ادامس به من میچسبه ونمیذاره از کنارش تکون بخورم.
واااای در حد یه خونه تکونی کار دارم.
روی میز تلوزیون خونمون از بس گرد و خاک نشسته میشه یادگاری نوشت!!!!!
وای خدا اونم خونه من که قبلا یه اپسیلون میکروب بهش وارد نیشد حالا باید بیای ببینی!
از دست این دختر اگه بدونی با چه مشقتی سحری افطای درست میکنم!
قربون داماد گلم برم که مثل یه مرد کامل عاقل شده!
راستی من کلی ازت چیز میز جدید واسه اشپزی باد میگیرم.
بوس بوس.


چاکریم جیگررررررررر! کوروشم یک دفه ای به اون درش میزنه بیا و ببین. ینی نمیشناسیش!!!! یا خوبه خوبه یا قاطی میکنه اساسیییییییی. هی خواهر فک میکنی خونه من چه حوریه الان؟ به خیال خودم این همه کار کردم. هیچ تغییری مشاهده نمیشود. خدا کنه به دردت بخوره.
سپیده
18 مرداد 91 15:11
سلام خانمی. اجازه هست سیسمونی کوچولوتونو بنام خودتون تو وبلاگ کودک من بزاریم تا مامانهای دیگه از ایده هاتون استفاده کنن؟ لطفا تو وبلاگم جوابتونو بفرمایید. با تشکر.


بفرمایید عزیزم
ملی مامان میکاییل
19 مرداد 91 0:07
قوربونش بشم با اون خنده هاش
اون سانسورت تو حلقمه
منم بعضی وقتا به اندازه ده اسب بخار جون می کنم بخدا بعدش به خودم می گم چه جونی دارم من


هههههههه! خوب چه کار کنم؟ ما پسر دارا مجبوریم از این جور سانسورا بکنیم. وگرنه جش میشن پسرامون
یک عدد خانومی
19 مرداد 91 4:50
خیلی بامزه نوشته بودی ولی خط اولت یه کم ژانر وحشت بود:
>
منم دیشب خیلی غروریدم بابت طلاها و نقره هامون
خو دیگه بسه! حالا برو خصوصی



ههههههه, خوندم دوباره خودمم ترسیدم.. استخوناشو جدا میکنیم. آفرین بر غیور مردان وطنم. به فوت/بال خاک تو سری میرسن چقد, بعد احسان حدادی مربی نداشته. خیلی غرور چهره شو دوس داشتم.