اولین سوپ+ مهمون
سلام سلام مامانای دوس داشتنی, نی نیای دوس داشتنی تر
دیشب تا 4 داشتم وبلاگ گردی می کردم و بعد به کوروش شیر دادم و خوابیدم. بیدار که شدم ساعت 8 صب بود.
ینی پسرک من 4 ساعت شیر نخورده بود. منم سریع فرنیشو آماده کردم و بهش دادم. نمیدونم چرا اینقد نگران شیر خوردن کوروشم!! آخه شده 4 ساعتم شیر نمیخوره. من فک میکنم باید 2 ساعت یه بار بخوره دیگه! اگه اشتباه میکنم بگین تو رو خدا. تازه هنوزم تو بیداری نمیخوره
دیگه تا ساعتای 9 و نیم 10 بیدار بود و بعد باز خوابوندمش خودمم بعد از انجام کارای روزمره خوابیدم تا 3. بیدار که شدم برا کوروش سوپ درست کردم و تو مخلوط کن خوب له شد و دادم بهش خورد. البته احساس کردم زیاد با میل نخورد. هویج, سیب زمینی و یه دونه بال مرغ. با یه شاخه جعفری. شماها چجوری درس میکنین؟ لطفا بهم بگین!دیگه داشتیم با کوروش بازی می کردیم که دیدم زنگ در ه.خواهرم و یگانه و حمیدرضا بودن با آقا یاسز که البته اقا یاسر طرفای خونه ما کار داشت رفت انجام بده. خیلی خوشحال شدم از اومدن اونا. ناهار رفته بودن ارم شاندیز پروا!
البته برا منم آورده بودن یه مقدار. یکم بچه داری کردیم و طبق معمول من همش به یگانه میگفتم خاله جان کوروشو بغل نکن و باز کار خودشو میکرد.
بعدشم که دایی رئوف زنگ زد و گفت میام اونجا کوروشو ببینم که اومدو دور هم بودیم خلاصه. البته دایی رئوف یکم مریض احوال بود طفلی. مرغ گذاشته بودم بیرون و برنجم نم کردم که به فکرم رسید ته چین مرغ درس کنم. خیلی خوشمزه شد ولی مث دفه ی قبلی چرب نشده بود. خوردیم و یکم به کوروش و حمیدرضا رسیدگی کردیم و چند تا عکسم گرفتیم آخر شبی. الانم رئوف جونم رو مبل خوابیده محمدم تو اتاق. خدا کنه دااداشکم طوریش نباشه قربونش برم من.
هر کی به عکسامون بخنده الهی وقتی خوابه یه آدم تخس تو دماغش نخ کنه
کوروش در سبد حمل حمیدرضا جون ( سبدو از طرقبه خرید خواهرم مامانم تزئیینش کرد.


خواهر بزرگوار

نفس خاله, حمیدرضا نقلی

دو تا مرد

مامان کوروش و پر و پاچه بلوری دایی رئوف

محبت هایی از نوع خواهرانه

مادر-پسر خوشحال




اولین سوپ+ مهمون
