پروما
امروز صب دایی رئوف با یه لیوان چایی بیدارم کرد و بعد منم پاشدم به کوروش همون حریره بادومشو دادمو یکم دور خودم گشتم شد ساعت 10 باز کوروش خوابید و بعد از گشتن تو نت و اینا خودمم یکم خوابیدم.
ساعتای 3 ناهار خوردیم و یکم با کوروش بازی کردیم و با دایی رئوف گفتیمو خندیدم شد ساعت 7 چای عصرانه رو خوردیم و دایی رئوف رفت تا برا افطار مامان ملی نون سنگک و سبزی خوردن بگیره . منم به کوروش شیر موز دادم ( با شیر خودم ) و یکم با محمد در مورد یه مسافرت کوچولو صحبت کردیم و دیدیم که سه روز بیشتر وفت نداریم و تصمیم بر این شد که فردا ظهر راه بیفتیم به سمت تهران. ایشالا اگه اتفاقی نیفته. مامانا لطفا اگه وسیله خاصی برا سفر با یه نی نی همسنای کوروش لازمه بهم بگین بردارم. بعدش من و کوروش خاضر شدیم با تاکسی رفتیم پروما و خیلی خوش گذشت. محمد رفت ماشینو سرویس کنه که تو راه اذیت نکنه. ساعت 9 و نیم اومد دنبالمون و من گفتم بیا بریم خونه مامان اعظم بهشونم زنگ بزن شام درس نکنن ما غذا بگیریم. زنگ زدیم پیتزا پیتزا و قرار شد بیاره دم خونشون. اونجام که کووش تا تونست شیرین کرد خودشو و عمه ریحانشم که خیلی دوسش داره با هم کلی بازی کردن و کوروشم کلی خندید. مامانش قربونش بشهههههه. بعدم که شام خوردیم و صحبتای رایج و اومدیم خونه. برا کوروش یکم حریره بادوم درست کردم و ساعت 12 و نیم خورد و الانم که خوابیده و من اینجام. راستی کوروشی این روزا کاملن می غلته فداش شم. و دستاشم که همش تو دهنشه. از پروما هم یه ساعت زنگ دار زرد خوشگل, دو تا لیوان قشنگ, یه دونه کفگیر چوبی, یه روسری قرمز که خیلی دوسش دارم و در عکسا سرمه, یه چیپس, یه بسته پسته و 4 تا باطری نیم قلمی برا موسم و یه بسته عصاره مرغ ( گالیلابلانکا ) خریدم. همینا یه عالمه شد. چقد همه چی گرونه. تو یه لباس بچه فروشی رفتم. یه کلاه برا کوروش میخواستم می گفت 20 تومن. خوب چه خبره نامردا؟ مگه چی داره که اینقد گرونه؟
ادامه مطلب
کوروش در اتاقش در گهوارش در حال بازی کردن

اینجا تازه از تاکسی پیاده شدیم.



غرفه ال سی دی و کوروش

از اونجایی که من به عنوان یه مادرر شوهر باید حواسم به دخترای خوشگل موشگل باشه از مامان این خانوم کوجولو خواستم با پسرم یه عکس بگیره. اونام از خدا خواسته 
کوروشمم که کلا بی توجه

به دلیل کمبود نیروی انسانی
مجبور شدم خودم از خودمون عکس بگیرم ( در آسانسور بودیم و تنها وگرنه هر کی میدید خدای نکرده ما را جزو مجانین به حساب میاورد. دور از جونمون. )

بعد ساعتای 9 محمد اومد دنبالمون اینجام سوپر سر کوچه مامان اعظم ایناست که بابایی رفته نوشابه بگیره ازش ما هم که همش در حال عکاسی

اینجا خونه مامان اعظم و کوروش در حال بازی با عمه ریحانه جون معلومه کوروش عمه هاشو خیلی دوس داره.






پروما
