بیمه امام رضا ( ع )
امروز ساعت 10 بیدار شدیم. محمد خونه بود. صبحانه خوردیم و محمد رفت و من به کوروش غذا دادم و یکم جمع و جور کردم و شد ساعت 2 شروع کردم به درست کردن ماکارونی که خیلیییییی خوشمزه شد. 3 ناهار خوردیم و من از صب دلم میخواست با کوروش و کالسکش یه جایی بریم. زنگ زدم به مامی جونم و قرار گذاشتیم که بریم حرم.
اول قرار بود ساعت 6 من برم دنبال مامان و بریم ولی وقتی فک کردم دیدم اونوقت روز ترافیک بالاست و ممکنه جای پارک پیدا نکنم. پس زنگ زدم و گفتم 4 و نیم اونجام و تند و تند کارای خودمو کوروشو کردم و رفتم. الحمدلله زیارت خیلی خوبی بود و واقعا واقعا واقعاااا همه دوستای وبلاگی و غیر وبلاگی از ذهنم گذشتن مخصوصا نرگسی جون که از خدا خواستم به پاکی و غریبی امام هشتم تا سال دیگه یه فرزند صالح و سالم تو آغوشش باشه. ( آمین ) به محض ورود به حرم رفتیم و کوروشو به مامان بزرگ و بابا بزرگ خدا بیامرزم نشون دادیم.
بابا بزرگم 25 بهمن 85 و مامان بزرگم 22 بهمن 88 از دنیا رفتن. خیلی زن با معرفت و مهربون و فهمیده ای بود. منم خیلی دوس داشت . یه متن ادبی هم روز بعد فوتشون نوشتم که کاغذای چرک نویسش از اشکام خیس خیس بود و روز سومشون همین نوشتمو پرینت و کپی گرفتیم و تو مسجد پخش کردیم. حالا اگه دوس داشتین بگین بذارم متنرو. خودم که عاشقشم چون منو یاد مادرجونم میندازه. بگذریم. دیگه کوروشم که کیف میکرد تو هوای بهاری و کالسکه سواری و اینا. اومدیم تو صحن و من نمازی خوندم و مامان زیارت نامه خوند و کوروشکمم که به همه میخندید قربونش برم. داشتم از کوروش عکس میگرفتم که یه نی نی اومد واستاد کنار کوروشو عکس گرفت باهاش
هیچی دیگه ! بعدشم رفتیم خونه دایی حسنم که از همه دایی هام بزرگترن. دیگه رفتیمو یکم نشستیمو ساعت 9 و نیم بود که به سمت خونه راه افتادیم و 10 و نیمم رسیدیم خونه. یعنی اول مامانو گذاشتم خونشون بعد اومدم دنبال محمد و رفتیم برا سوپ کوروش سیب زمینی و هویج و بال مرغ خریدیمو اومدیم خونه. محمد که ذوق آشپزی زیادی داره و البته منم زیاد در این زمینه تشویقش کردمو می کنم سوپ شیر درست کرده بود که انصافا خوشمزه هم بود. دیگه تا یکم کارا رو کردمو دور و بر و جمع کردم و ظرفا رو شستم شد ساعت 12 بعدم غذای کوروشو که از دیروز یه دونه خرما بهش اضافه کردمو دادم و یه ساعت سعی کردم کوروشو بخوابونم که الان خوابید. اینم از امروز ما
راستی وقتی داشتیم از امام رضا خداحافظی میکردم بهش گفتم آقا جون این پسر من بیمه شما و دلم خیلی آرامش گرفت.
حالا عکسا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
دو تا آویز موبایل که امروز محمد خرید.

با خنده هات جون می گیرم و البته با نق زدنات قاطی می کنم
عاشق هر دو حالتتم.

داریم میریم دنبال مامان ملی که بریم حرم 1 خرداد 91 ساعت 4:30 بعد از ظهر

رسیدن به خونه مامان ملی و پایین اومدن دایی رئوف برای دیدن کوروش ( دایی رئوف الان 18 سالشه و عمران میخونه بگین ماشالا
اینجا مامان ملی به کوروش یه خیار داد تا دندونای نداشتشو بخارونه

مامان زهره و کوروش به محض ورود به صحن

مامان ملی و کوروش خوابالو

آرامگاه مامان بزرگم

ما مهمان مامان بزرگ

این همون نی نیست.

بنده و گل پسر, تاج به سر

تا حالا دیدین یه شکلات اخم کنه؟ حالا که کرده. تو رو خدا پاهاشووووو



نقلی خان 

نمیدونم چرا پاهای اون آقا عقبیه که شلوارش سفیده توجه منو جلب کرده! باور کنین قصد تمسخر ندارم فقط وقتی دیدمشون ناخوداگاه خندم گرفت.


اجازست عاشقت بشم؟ عکس چشاتو بکشم؟




کوروش بغل کوثر جون که دوم دبیرستانه

این داییم جوونیاش فوق العاده خوشگل و خوشتیپ بوده و از این ارتشی های خیلی جدی. سیگار آدمو پیر میکنه.
وقتی من کوروشو باردار بودم حنجرشونو عمل کردن و الان به انداره یه سکه 5 ریالی رو گلوشون هنوز سوراخه

راستی فک نکنین خدای نکرده دوربینموون درس شده ها نه!!
موبایل من شده مال محمد موبایل اون مال من
الان موبایل من galexy s3 و موبایل محمد از این بی دوربین 50 تومنیاست که ماربازیه باحالی داره.



بیمه امام رضا ( ع )
