کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

بیمه امام رضا ( ع )

1391/3/2 22:43
نویسنده : مامانی
2,668 بازدید
اشتراک گذاری

امروز ساعت 10 بیدار شدیم. محمد خونه بود. صبحانه خوردیم و محمد رفت و من به کوروش غذا دادم و یکم جمع و جور کردم و شد ساعت 2 شروع کردم به درست کردن ماکارونی که خیلیییییی خوشمزه شد. 3 ناهار خوردیم و من از صب دلم میخواست با کوروش و کالسکش یه جایی بریم. زنگ زدم به مامی جونم و قرار گذاشتیم که بریم حرم. فرشته اول قرار بود ساعت 6 من برم دنبال مامان و بریم ولی وقتی فک کردم دیدم اونوقت روز ترافیک بالاست و ممکنه جای پارک پیدا نکنم. پس زنگ زدم و گفتم 4 و نیم اونجام و تند و تند کارای خودمو کوروشو کردم و رفتم. الحمدلله زیارت خیلی خوبی بود و واقعا واقعا واقعاااا همه دوستای وبلاگی و غیر وبلاگی از ذهنم گذشتن مخصوصا نرگسی جون که از خدا خواستم به پاکی و غریبی امام هشتم تا سال دیگه یه فرزند صالح و سالم تو آغوشش باشه. ( آمین ) به محض ورود به حرم رفتیم و کوروشو به مامان بزرگ  و بابا بزرگ خدا بیامرزم نشون دادیم.افسوس بابا بزرگم 25 بهمن 85 و مامان بزرگم 22 بهمن 88 از دنیا رفتن. خیلی زن با معرفت و مهربون و فهمیده ای بود. منم خیلی دوس داشت . یه متن ادبی هم روز بعد فوتشون نوشتم که کاغذای چرک نویسش از اشکام خیس خیس بود و روز سومشون همین نوشتمو پرینت و کپی گرفتیم و تو مسجد پخش کردیم. حالا اگه دوس داشتین بگین بذارم متنرو. خودم که عاشقشم چون منو یاد مادرجونم میندازه. بگذریم. دیگه کوروشم که کیف میکرد تو هوای بهاری و کالسکه سواری و اینا. اومدیم تو صحن و من نمازی خوندم و مامان زیارت نامه خوند و کوروشکمم که به همه میخندید قربونش برم. داشتم از کوروش عکس میگرفتم که یه نی نی اومد واستاد کنار کوروشو عکس گرفت باهاشلبخند   هیچی دیگه ! بعدشم  رفتیم خونه دایی حسنم که از همه دایی هام بزرگترن. دیگه رفتیمو یکم نشستیمو ساعت 9 و نیم بود که به سمت خونه راه افتادیم و 10 و نیمم رسیدیم خونه. یعنی اول مامانو گذاشتم خونشون بعد اومدم دنبال محمد و رفتیم برا سوپ کوروش سیب زمینی و هویج و بال مرغ خریدیمو اومدیم خونه. محمد که ذوق آشپزی زیادی داره و البته منم زیاد در این زمینه تشویقش کردمو می کنم سوپ شیر درست کرده بود که انصافا خوشمزه هم بود. دیگه تا یکم کارا رو کردمو دور و بر و جمع کردم و ظرفا رو شستم شد ساعت 12 بعدم غذای کوروشو که از دیروز یه دونه خرما بهش اضافه کردمو دادم و یه ساعت سعی کردم کوروشو بخوابونم که الان خوابید. اینم از امروز ما

راستی وقتی داشتیم از امام رضا خداحافظی میکردم بهش گفتم آقا جون این پسر من بیمه شما و دلم خیلی آرامش گرفت.

حالا عکسا در ادامه مطلب

ادامه مطلب

دو تا آویز موبایل که امروز محمد خرید.

با خنده هات جون می گیرم و البته با نق زدنات قاطی می کنم نیشخند عاشق هر دو حالتتم.

داریم میریم دنبال مامان ملی که بریم حرم 1 خرداد 91 ساعت 4:30 بعد از ظهر

رسیدن به خونه مامان ملی و پایین اومدن دایی رئوف برای دیدن کوروش ( دایی رئوف الان 18 سالشه و عمران میخونه بگین ماشالاابرو 

اینجا مامان ملی به کوروش یه خیار داد تا دندونای نداشتشو بخارونهزبان

مامان زهره و کوروش به محض ورود به صحن

مامان ملی و کوروش خوابالو

آرامگاه مامان بزرگم

ما مهمان مامان بزرگگریه

این همون نی نیست.چشمک

بنده و گل پسر, تاج به سرخجالت 

تا حالا دیدین یه شکلات اخم کنه؟ حالا که کرده. تو رو خدا پاهاشوووووآخ

مژه

نقلی خان بغل

نمیدونم چرا پاهای اون آقا عقبیه که شلوارش سفیده توجه منو جلب کرده! باور کنین قصد تمسخر ندارم فقط وقتی دیدمشون ناخوداگاه خندم گرفت.نیشخندخجالت

اجازست عاشقت بشم؟ عکس چشاتو بکشم؟خیال باطلمژه

کلافه

کوروش بغل کوثر جون که دوم دبیرستانه

این داییم جوونیاش فوق العاده خوشگل و خوشتیپ بوده  و از این ارتشی های خیلی جدی. سیگار آدمو پیر میکنه.افسوس  وقتی من کوروشو باردار بودم حنجرشونو عمل کردن و الان به انداره یه سکه 5 ریالی رو گلوشون هنوز سوراخهناراحت

راستی فک نکنین خدای نکرده دوربینموون درس شده ها نه!!ابرو موبایل من شده مال محمد موبایل اون مال مناز خود راضی الان موبایل من galexy s3 و موبایل محمد از این بی دوربین 50 تومنیاست که ماربازیه باحالی داره.مژه  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

mamane Ali
2 خرداد 91 2:59
یعنی من چقدر میخندم از بعضی تیکه های تو .. بی دوربین 50 تومنیا که مار بازیه باحالی داره
تو قاطی کردن موقع نق زدن نینیا هم مشترکیم


خوب ماربازیش خیلی باحاله دیگه اون موبایلا D: بخند برا روحیه خوبه
mamane Ali
2 خرداد 91 3:00
راستی زیارت هم قبول


ممنونم علی توشولو رو ببوس
ساناز
2 خرداد 91 7:44
سلام عزیزم خوبی؟ خوش به حالت مشهدی هر وقت دلتون گرفت میتونینی برین حرم به من حرم آرامش خاصی میده اما خیلی وقته امام رضا نطلبیده مارو این دفعه رفتی برای منم دعا کن گلم مرسی، خدا پدر بزرگ مادربزرگتم بیامرزه. وای وای این پسرت چه خوش خنده است ادم میخواد لپاشو بکنه بخوره ووی. راستی اول گفتی بگین ماشاله گفتم دوم اون آپارتمانه پشت سر داداشت چقده
شیک بود


سلام خانوم گل. ممنونم اما ای کاش قدر بدونیم این مشهدی بودنمونو. اگه لایق باشم حتما. فدای این پسر میشه مامانش.آره بابا صاحب اون خونهه از مهندسای گردن کلفت و شناخته شده مشهدیه
ادرست باز نشد, کدوم سانازی؟






مامان کوروش
2 خرداد 91 7:55
مشهدی کوروش زیارت قبول


ممنون خاله جون, کوروشو از طرف کوروش ببوسین.

نرگسی
2 خرداد 91 10:12
گریهههههههههههههههههههههههههههههههه ..
م

فدات شم نرگس گلم. خوشگلم

نرگسی
2 خرداد 91 10:19
برو خصوصی دوستم ..


چشم
نرگسی
2 خرداد 91 10:23
خدا نکنه دوستم .. مرسی که به یادم بودی عزیزم .. آخه این ماهم نیومد و از صبح کارم شده گریههههههههههههههه .. بوس بوسسسسس ..به خدا همین که یادم کردی یه دنیا ارزش داره برام .. مرسی ..
الهام مامان یاسمین
2 خرداد 91 10:51
وای خوش به حالتون هر وقت دلتون تنگ شد می رین حرم یه دل سیر زیارت می کنید . ما رو هم فراموش نکنین . چند وقته خیلی دلم هوای حرم امام رضا و مشهد رو کرده...
راستی مگه سکه 6 ریالی هم داریم؟؟؟؟!!!!!!!!!!!


حتما عزیزم. اشتباه تایپی بوده ببخشید الان تصییح میشه.
ساناز
2 خرداد 91 11:15
ساناز یه حرفایی همیشه هست


مرسی عزیزم شناختم گلم

یک عدد خانومی
2 خرداد 91 14:59
وای زهره جون عکسا رو که دیدم اشک تو چشام جمع شد نمیدونستم کوروشو ببینم یا صحن حرم رو
خوش به حالتون که در جوار آقایید تو رو خدا میری اونجا یاد منم باش و سلامم رو مخصوص برسون و دعام کن
خدا مادربزرگ و پدربزرگت رو رحمت کنه حتما اون متن رو بذار میخوام بخونمش
فعلا بای برم دیگه هواییم کردی


سلام خانومی, حتما نائب الزیاره هستم اگه لایق باشم فدات شم. چشم اون متن و میذارم گلم مخصوص شما

امیرعلی عشق مامان بابا
2 خرداد 91 17:15
سلام زیارت قبول.خداپدربزرگ و مادربزرگتون بیامرزه.رفتید حرم سلام مارو هم به اقا برسونید.خوش به حالتون که نزدیک حرم اقا هستید.


متشکرم دوستم
نایسل
2 خرداد 91 19:37
آخی قربونت برم برای منم دعا کن
من با اینکه اینقدر به مشهد نزدیکم و لیاقت ندارم بیام حرم



ما هم کم سعادتیم کم میریم متاسفانه
ملی مامان میکاییل
3 خرداد 91 0:15
بسی پسته باحالی بود لذت بردیم
منم دلم حرم می خواد


ایشالا قسمت شه بیاین مشهد همدیگه رو بینیم خانوم گل