مادر
همون نوشته ای که برای مامان بزرگم نوشتم. هر کی دوس داشت بخونه بره ادامه مطلب
مادر واژه اي كه فقط با تو معنا داشت.
مادر معنايي كه فقط تو را تداعي مي كرد.
مادر يعني نگاه خسته ي تو، مادر يعني به اميد ديدار تو شاد بودن، مادر يعني در كنار تو آرامش يافتن، مادر يعني خود خود تو.
مادرم: رفتي و براي ما ترانه ي نبودنت را چه ناباورانه سرودي!
رفتي و دلهايمان را در حسرت حضور پرمهرت ساده به غم نشاندي!
رفتي و ندانستي بي تو ديگر خورشيد آن خورشيد هميشگي نيست، غم بي تو نالان است، سكوت شب بي تو پريشان است و دلم بي تو داغ دار است.
صدايت را هنوز به ياد دارم، هنگامي كه حالت را جويا مي شدم، و دل مهربانت غم را حتي براي لحظه اي بر من نمي پسنديد، با سكوتي كه مي دانم در بازي زمانه جز دلي شكسته معنايي نداشت، پاسخ مي دادي: دخترم هيچ وقت اين قدر خوب نبوده ام.
و چه راست مي گفتي، تو مي دانستي آرام خواهي شد، و تو مي دانستي پرواز خواهي كرد، به دلت افتاده بود كه دوباره كودك مي شوي، به دلت افتاده بود كه تنهايم خواهي گذاشت.
مادرم: آن جا كه هستي باز هم نامردي هست؟
آن جا كه هستي باز هم انسانيت بي معناست؟
آن جا كه هستي ديگر دلت شكسته نيست؟
آن جا كه هستي باز هم انسانها براي ذره اي محبت به تو فخرفروشي مي كنند؟ مادرم: با كساني كه يك عمر عاشقشان بودي شاد باش.
نامشان را از بيان گرم و گيرايت به ياد دارم.علي، فاطمه، حسن و حسين
مادرم آن جا شاد باش و لبخند بزن .آن جا براي من هم دعا كن، مادرم بي تو خيلي بي كسم.
تمام غم هاي دنيا بر دوشم سنگيني مي كند، هنوز به نوازش كلامت محتاجم، هنوز به صداي خنده هايت دلخوشم.هنوز باور ندارم غمهايت را به من سپردي و شاد و سبكبال در اين غمكده رهايم كردي.
مادرم دوستت دارم ![]()
زهره ارزه گر بهمن 88



مادر
