13.5.91 ( مایون )
سلام بچه ها! خوبین؟ مام خوبیم شکر خدا! پسرکم روز به روز خوردنی تر و تو دلبرو تر میشه و منم متعاقبا عاشق تر. جمعه ساعت 5 راه افتادیم به سمت مایون . محمد مرغ گرفت و زغال که بریم اونجا برای سحر کباب کنیم. قرار نبود انسی اینا برا افطار بیان چون خونه دختر دایی آقا یاسر مولودی دعوت داشتن. نزدیکای افطار بود که انسی به من زنگ زد و گفت پدر شوهر الهام ( دختر دایی شوهرش) فوت شدن و مولودی کنسل و ادامه داد که ما برای افطار میایم به همراه سمانه و مائده و محسن آقا و عمو اکبر( عمو اقا یاسر) و خانومشون و بچه هاشون (...
نویسنده :
مامانی
4:18





