چند روز ما 8.5.91
پریشب خواهرم زنگ زد و گفت بیاین باغ دور هم باشیم! ما هم ساعت 1 راه افتادیم و
نزیکای دو بود که رسیدیم. سحری خوردیم و تا ساعت 5 با خواهرم خرف زدیم. وای
ساعت 7 بود که از جیغای کوروش از خواب پریدیم. پاهاش بازززز سوخته بود شدید.
مادرشوهر خواهرم چند نوع جوشونده و اینا بهش داد و خدا رو شکر الان خیلی بهتره!
پماد های مختلفم امتحان کردیم که از همه بهتر پماد ضد اگزمای محیا خوشگله بود.
خلاصه این یک روز و نصفی خیلی بهم سخت گذشت. من اینحا یه اعتراف تکان دهنده
میکنم و اونم اینکه: پاهای کوروش به خاطر غذاهای سنگینی که بهش میدادم اینحوری
شده بود. نمی تونست هضم کنه و سر دلش مونده بود. برای همین هم بعد از خوردن
جوشونده ها تمام موادی که تو معدش اذیتش میکرد دفع شد و الان خدا رو
شکککککککککککککککککر اروم خوابیده بدون هیچ مشکلی.ی راستی به اون یکی
وبلاگ ( کلیک )هم سر بزنید. آسه آسه مطلب میذارم توش. آخه این فامیلمون (
مادرشوهر خواهرم ) که بر اساس اطلاعاتشون این وبلاگ راه اندازی شده همیشه در
دسترس من نیستن! ولی ازشون خیلی ممنونم که اینقد مهربونن و دانسته هاشون رو راحت
در اختیار من میذارن تا بنویسم. من خیلی دوستون دارم طیبه جون! خیلی ماهین خیلی
حمیرضا گردانقلی من ( کلیک ) ( کلیک ) ( کلیک) حمید و باباش ( کلیک). کوروش
و بابا ( کلیک)( کلیک) محیا و مائده ( کلیک ), یگانه جون ( کلیک ) من و کوروش
روی تاب ( کلیک ), و گلهامون ( کلیک ). این وبلاگ محیا جون



چند روز ما 8.5.91
