کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

ما برگشتیم :)

یکشنبه 15.2.92: از صبح به جمع و جور کردن وسایل و لباس برای کوروشُ مرتب کردن خونه گذشت.بابا محمد هم از صبح دنبال کاراش بود و عصرم ماشینُ با عمو علی شسته بودن. شب مامان اعظم یه سر اومدن خونه ما و شکلات برامون خریده بودن. بعدشم کلیدارُ دادیم بهشون تا وقتی ما نیستیم به ماهیامون غذا و به گلامون آب بدن. داداشیمونم ( مرغ مینا ) دادیم بردن! بعدشم رفتیم پایین وسایلُ چیدیم تو ماشین. کف عقب ماشینُ پتو انداختیم و بالشم بردیم و شد مثل یه اتاق کوچولو برای کوروش  دوشنبه 16.2.92: قرار بود ساعت سه بامداد راه بیفتیم تا کوروش خواب باشه و کمتر اذیت بشه. من تا 3 بیدار بودم و سریع محمدُ بیدار کردم و تا 4 دیگه راه افتادیم. ولی وایــــــــــــــ...
19 ارديبهشت 1392

کوروش کله ملاق بزن! :)))))))+ ما داریم میریم شمال

روز زن و مادر رو با تاخیر چندین روزِ به همه مادران صبور و از خود گذشته به خصوص خودم تبریک میگم. امیدوارم مثل من وسیله خونه هدیه نگرفته باشین . عارضم خدمت آبحیای گلم که این محمد خان ما چای ساز بنده رو برده بودن به دفتر کارشون و تازه بهش تهمتم می زدند که چاییش بد مزه میشه و... حالا مارک خوب ها! فیلیپس. بعد امسال روز مادر یه چای ساز خریده برام. جل الخالق از این مردا!!  مارک تامسون  حالا این دفترشونم بستنِش ها! ولی هر چی میگم چای سازمُ بیار خوب نمیگه چی شده!!  منم بی خیال شدم دیگه. بعد از طرف کوروش هم یک عدد تراول 50 تومنی هدیه گرفتم. بچه ها یه مسئله ای عذابم میده. میخوام کمکم کنید. احساس میکنم دارم روی مرتب بو...
15 ارديبهشت 1392

یک پیک نیک سرد :S

دیروز عصر به خواهری اس ام اس دادم ( موبایلمُ درست کردم )  بیا بریم پارک بچه ها بازی کنن! بعدش که اوکی داد سریع مرغُ گذاشتم پخته شه بعدشم رفتم نون باگت و خیار شور و کاهو و شیرینی و شکلات و پفک و... خریدم و مشغول درست کردن ساندویچای خوشمزه شدم. یک کاهو بالاش خیار شور و گوجه بعدشم مرغ ریش شده. بعدشم آب جوشُ ریختم توی فلاکس و رفتیم پارک. انسی و یگانه و حمیدرضا و حسین ( برادر شوهر 15 ساله انسی ) منتظر ما بودن. رفتیم قسمت بازی بچه ها و دایی رئوفم اومد و چایی خوردیمُ بچه ها تاب بازی کردن و خوب بود. فقط خیلی سرد بود. کم کم وسایلُ جمع کردیمُ اومدیم خونه ما و شامُ خونه خوردیم و یه قسمت کلاه قرمزی رو دیدیمُ بعدشم چای خوردیمُ انسی این...
9 ارديبهشت 1392

عکســـ ( کوروشکم بزرگ شده ( 16 ماهه شدی قلب من )

  سلام مهربونا! خوبین؟ منم خوبم و هنوز نرفتم دندونای عقلمُ بکشم, البته دیشب یه ماده بی حسی خریدیم که روی لثه میزنم و دردُ آروم میکنه.    محبت های کوروشی به بچه مردم در پارک  خونه مامان اعظم تولد عمو احمد منُ عشقم نحوه سرسره بازی قند عسل تولد عمو احمد ما سه نفر ی  ( 5شنبه مامان شیرین پلو درست کردن و ساعت 8 و نیم صبح محمد ما رو گذاشت خونه انسی و طیب خانوم ( مادر شوهرش ) آخه اسباب کشی دارن و نمیدونم چرا تموم نمیشه! آقا یاسر بنده خدا این وسط اینقدر لاغر شده  خدا خودش کمکشون کنه و همه کارا رو به آسون ترین وجه درست کنه. بعد اون روز دندونم خیلی درد میکرد و کوروشم به شدت برون روی د...
7 ارديبهشت 1392

بهترم

سلام بچه ها! ممنونم که به یادم هستین و حالمُ پرسیدین عزیزای دلم. گلوم خوب خوب شده ولی دو تا دندون عقل بی شعور امونمُ بریده. بعد نمیدونم چرا اینقدر تنبلی میکنمُ نمیرم تکلیفشونُ معلوم کنم!! راستش از دردش میترسم  اون شب که اینقدر درد میکرد که به گریه افتاده بودم. محمد یه ژلوفن داد خوردم خوب شد. راستی دیشب رفتیم چهارراه میدون بار و یکم خرت و پرت خریدیم (توپ برای استخر توپ کوروش,از این جارو بلندا و خاک انداز سرش, سطل برای توالت,پلاستیک زباله کیلویی و...) بعدشم با آقا یحیی و خانومش رفتیم پارک ملت جای بازی بچه ها. خانومش خیلی دختر خوبیه و من خیـــلی دوسش دارم. برای شام طفلی زحمت کشیده بود پیراشکی درست کرده بودُ چای و شیرینی و اینا هم آورده بود...
3 ارديبهشت 1392

کوروش من چه کار کنم با تو!!! پسرک تقریبا 16 ماهه من :*

اون روز من و محمد دو تاییمون نفری یک آمپول 1 میلیون و دویست زدیم ولی من از دیشب گلوم خیلی خیلی خیلی بدتره!! بعد دقت که کردم دیدم علاوه بر تورم گلو دندون عقل عزیزم داره در میاد و لثه رو جرونده و ورممممممممممم کرده لثه بد خت! الان دارم فکر میکنم چقدر خوش به حال کساییه که آب دهنشونُ راحت قورت میدن!!!  منُ بچم با هم داریم دندون درمیاریم!!!  چه دردی میکشی مادرررررررر!! حالا ایشالا فردا برم ببینم میشه دندونمُ بکشم یا نه!! از کوروشم که بخوام بگم فقط میتونم بگم یک عدد موجود کنجکااااااااااااااوِ شیطونِ جیغ جیغوِ هیچی ام که نمی گه قربونش برم!!   همــــــــــه چیزم میفهمه فقط بیانش براش سخته! منُ که میخواد صدا کنه میگه:...
30 فروردين 1392

مامان مریض+ عکسای این چند روز

نوبت به من رسید که مریض بشم!! گلوم درد میکنه و سرم درد مزمنی داره!! کوروش هیـــــــــــــچی نمی خوره و من تازه درک میکنم حال اون مامانایی رو که میگفتن بی طاقت میشیم از بی اشتهایی بچه هامون! کوروش خوش غذای من اصلا لب به هیچی نمیزنه !!  اعصابم داغون میشه  میبینم صبح تا شب فقط شیر خودمُ میخوره و به اندازه سه تا آدم بزرگ فعالیت میکنه!!  براش فرنی درست کردم پرِ پسته و بادوم لب نزده! هلیم درست کردم اینقدر خوشمزه بود که دلم میخواست خودم همشُ  بخورم. لب نزد و با کلی درگیری 3 قاشق ریختم تو حلقش که با دست همشُ دراورده!! الان اومده میبینم دستش پر  از خونِ! داشت با کنترل ماشین شارژیش بازی میکرد. آنتنشُ شکسته و ...
27 فروردين 1392