کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

این چند روز با کوروشُ حمیدرضا

چهارشنبه انسی و یگانه به همراه مهشید و ویونا و جهان جون ( اهالی مدرسه ) رفتن موجهای آبی. منم قبول کردم حمیدرضا پیشم باشه. از شب قبلش رفتیم خونه انسی و شام مهمون مادر شوهر گلش بودیم به صرف ماهی   ساعت 12 شب هم با زکیه جون و انسی و آقا یاسر و بچه ها رفتیم دور میدون برق یه مغاره ای بود لباس بچه هاش عالی با قیمت فوق العاده. منم دو سه تا نی  شرت و به تاپ شلوارک برای کوروش و یه تی شرت زرد برای خودم خریدمم بعدشم رفتیم فالوده خوردیم و برگشتیم خونه. قرار بود انسی اینا بیان خونه ما بخوابن و از اونجا برن موجهای آبی ولی طیبه جون گفتن اینجا بمونید محیط برای بچه داری بزرگتره! صبح سمانه جونم اومد اونجا و همش حمید پیشش بود و فقط گاهی برای شیر...
11 خرداد 1392

همچنان بی لبتاپ

سلام عزیزای دل. از خونه مامانم در خدمتتون هستم!  هنوز لبتاپُ نبردیم تعمییر کنن!! همچنان از طریق کابل همچون اسکولانی سرخوش با گردنی کج از طریق تلوزیون وبگردی می نماییم .تازه یه مشکل دیگه داره لبتاپمون!! اونم این که داغ میکنه و فرت خاموش میشه!! بدون اخطاری, حرفی, تذکری!! لبتاپ بی شعور نفهمم  بعد من از اون خنک کنای زیر لبتاپ (فن ) ندارم و امروز صبح در یک اقدام مبتکرانه یک بسته باقالی از فریزر خارج و در زیر لبتاپ قرار دادم!! 2 ساعت برام کار کرد. بزن دست قشنگرو به افتخاررررم الان دلم میخواد اوشینُ ببینم ولی خونه مامان آنتن دیجیتال نیست!!  از کوروش چی بگم که خیلی ماهه! به عشق اون میخوابم و با نفساش زندگی می کنم!! دیروز برد...
6 خرداد 1392

اوف شدی نفسم؟

امشب بابا رفته بود بیرون. وقتی اومد یه دست قهوه خوری خیلی خوشگل و شیک خریده بود. من تشکر کردم و گفتم خیلی قشنگن ولی هم گرون بود و هم اینکه ما یه دست دیگه داشتیم که اصلا استفاده نشده بود. ازش پرسیدم از کجا گرفتی؟ گفت از همین نزدیک خونه. منم تو رو سپردم به بابا آژانس گرفتم و رفتم برای تعویض. قیمت قهوه خوری 62 تومن بود.منم یه سینی, یه جا قاشقی, یه جا نونی و دو دست قاشق بستنی خوری که نداشتیم گرفتم و اومدم خونه. وای وقتی رسیدم دم در بالا دیدم  بغل بابا یه شکل دیگه ای داری بهم میخندی محمد گفت پسرم داغون شد وقتی رفتی! منم فک کردم از بغض و دلتنگی میگه!!!  بعد فک کردم بغض کردی که اون شکلی شدی! وقتی دقیق به لبات نگاه کردم دیدم نههههههههههه! ...
6 خرداد 1392

دوستای گلم سلام

دیشب کوروش جان در یک اقدام محیرالعقول لبتاب رو به اون دنیا فرستاد. موبایل باباشُ گذاشته بود لای لبتاپ و درشُ بسته بود و روی لبتاب ایستاده بود. ال سی دی کاملا داغون شده و الان من از طریق کابل اچ دی ام آی با تی وی در خدمت شما هستم. 700 تومن تو گلوی مبارک گیر کرده. ایشالا درست بشه بازم میام پیشتون. فعلا که خیلی کار کردن اینطوری برام سخته. ...
4 خرداد 1392

کوروشُ حمیدرضا, دو یار جدانشدنی

سلام مهربونا! من این چند روز همینچا بودم! درسته خیلی کمتر از همیشه! ولی همتونُ میخوندم و در کمال نامردی بدون نظر گذاشتن در میرفتم  واقعا نمیدونم چرا دستُ دلم به نوشتن نمیره! الانم گفتم یک دو ســــــــه و ارسال مطلب جدید رو باز کردم. شاید یکی از علتاش این باشه که دوربینمون هنوز درست نشده و عکس حدیدی ندارم.    تو این مدت یه شب با خواهری و داداشی و مامانم و بچه ها و محمد و آقا یاسر رفتیم نمایشگاه گل. بعدشم رفتیم ساندویچ صدف. انسی جونی 8 تا گلدون حسن یوسف خرید برای خونشون با 4 تا کاکتوس. منم سه تا کاکتوس و 3 تا حسن یوسف. خیلی خوشگلن.  از رابطه کوروشُ حمیدرضا بگــــــــــم اول که همدیگرو میبینن همچین عشقولانه م...
30 ارديبهشت 1392