کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

یه بازی وبلاگی! از طرف من همه دعوتن! هر کی این بازی رو انجام داد خبرم کنه, مرسی

1391/11/11 22:05
نویسنده : مامانی
634 بازدید
اشتراک گذاری

سه دلیلی که این وبلاگُ مینویسم:

 

1* برای ثبت خاطرات عزیز ترین موجودی که تا به حال در عمرم وجودشُ تجربه کردم. به خاطر این که

بعدنا خودم و کوروش با خوندن این خاطرات و حتی عکس غذاها یادی از این روزامون کنیم یا حتی تعجب

کنیم از این همه تغییری که در گذر زمان کردیم. ( خودم الان دلم میخواست از وقتی کوچولو بودم خاطره

ای داشته باشم ولی خوب متاسفانه ندارم زیاد )

 

2* دوستان زیادی که از طریق این وبلاگ پیدا کردم واقعا برام با ارزش هستن! دوسشون دارم و بهشون

عادت کردم و دلم میخواد همیشه داشته باشمشون!

 

 

3* نوشتنُ دوست دارم. کلا به این نتیجه رسیدم که با نوشتن آرامش پیدا میکنم و دغدغه های ذهنیم

کمتر میشه! البته دارم به این فکر میکنم که به یه وبلاگ دیگه که از مشکلاتم بنویسم نیاز دارم.

 

راستی1* ببخشید نظراتُ تایید نکردم. وقت نکردم واقعا.در اولین فرصت این کارُ انجام میدم. مرسی که به

یادمین عزیزای من :*:*

 

راستی2* اگه کار خونه و بچه داری اجازه بده میام از این چند روز میگم

 

سوغاتی دیگه محمد از اصفهان 

هدیه تولد کوروش از ظرف مامان اعظم برای مامان کوروشمژه

و این روسری

 

این سبدُ برای سبزی خریدم و اون زیریشُ برای روی اپن!

اینام برای زیر ظرف روی میز نهار خوری

از

از طرف عمه ریحانه

زی

از طرف عمه آزاده

 

من, مامان اعظم و عمه آزاده

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

خاله انسی
11 بهمن 91 22:12
عجب رو اپنی شیکی و همینطور سبد سبزی فوق العادهای. مبارک باشه.




مرسی خواهر مهربونم. قابل نداره
یگانه
11 بهمن 91 22:18
واه واه الاهی بمیرم برای غم دلت یک پالتو می پوشیدی مانتو نخی تو زمستون بهت می خندند . پالتو بخر یا بپوش برایی که یخ نزنی


تو خوب شدی جوجو؟ باز بلبل زبونیات شروع شد؟
دیشب اصلا سرد نبود خانوم خانوما! اتفاقا بهاری بود. شما چند روز تو خونه بودی کلا از هوا چیزی نمیدونی
Windysmith
11 بهمن 91 22:24
يك سوال؟اونجا چند تا روسري رو هم پوشيدي؟
عكسا خيلي قشنگ بودن. سوغاتيا مبارك.
خيلي وقت بود نبودم امتحانام بود ميام ديگه الانا پست ميذارم.
راستي براي بازي ما هم بايد سه دليل برا وبلاگ ساختنمون بگيم؟



نه عزیزم اون زردِ شالِ! روییخ که خاکستریِ مال مانتومه!زود بیا بنویس دیگه!
بله شمام باید بگین!
یگانه
11 بهمن 91 22:38
نظرم را جوا ب بده ولا کلاهمون میره توهم.
درظمن وقتی می خوای بری بیرون از بزرگ ترت بپرس چی بپوشی خوبببببببببببببببببببببب افرین


عزیزم وقت کردی دیکته تمرین کن
یگانه
11 بهمن 91 22:41
بلاخره زمزتون داش برو با بچت مدکودک فصل را یاد بگیر


بی خیال این حرفا! من عاشق این طرز نوشتنتم! راستی خاله جون دیکتتُ چند میشی؟
Windysmith
12 بهمن 91 8:58
سه دليلي كه وبلاگمو مينويسم
1-براي اين كه دوست دارم خاطراتمو ثبت كنم تا يادم نره و همينطوري ايشالا اين وبو داشته باشم تا بچه دار شم و از بچم توش بنويسم
2-دوستاي خيلي خوب و باحالي دارم كه بهم آرامش ميدن و نظراتشون خوش حالم ميكنه
3-دوست دارم نويسنده شم و شغل انتخابيم اينه و دارم فكر ميكنم يك وب بزنم و نوشته ها و شعرامو بنويسم توش.
نظرتو دربارشون بگو


شعر میگی؟ شعراتُ برام ایمیل کن عزیزم. دلایلت قانع کننده بود
Windysmith
12 بهمن 91 15:51
آره راستش شعر ميگم. راستي يگانه بياد پيش من ديكته بهش ياد بدم
يك چند وقت ديگه يك وب ميزنم اونجا شعرامو بخون


باریکلا! منم شعر میگفتم. ولی نه اونقدر حرفه ای! اینم وبلاگ شعرامِ!:www.avayehdel.blogfa.com
فاطمه و فائزه(زویشا)
13 بهمن 91 1:27
اولا که آپم بدو بیا........
ثانیا:
1- ثبت خاطرات
2-یافتن دوستان مهربان و با محبت
3-خاطره نویسی و کار با کامپیوتر رو بیش از حد دوست داریم.
سوغاتی ها و کادوهای کوروشی مبارک


ممنونم از این نظر مفید و مختصر عزیزم. ولی کاش این سه دلیل رو تو وبلاگ خودت مینوشتی!
بابا و مامان ارشیا
13 بهمن 91 13:35
امشب جشن تولد وبلاگی بصورت آنلاین برای پسر گلمون ارشیا راه انداختیم
ازتون دعوت می کنیم اگه فرصت داشتید تو این جشن همراهمون باشید .
جشن از ساعت 8 و 45 دقیقه شروع و تا ساعت 10 ادامه داره . تشریف بیارید
خوشحالمون کنید .


امیدوارم 1000 سالِ بشه ارشیا جون! متاسفانه خونه نبودم اون موقع
tina
14 بهمن 91 13:50
منم خوشحالم كه دوستي مثل تو پيدا كردم


شقایق مامان آرشا
14 بهمن 91 19:20
سلام.خوشحال میشم ما را لینک کنید.موافقتتون را برام نظر بذازید


موافقتمونُ گذاشتیم براتون عزیزم
شهرزاد
15 بهمن 91 0:25
سلاااااااااااااااام زهره جونی خوبی؟کم پیدا شدی بانو.من میرم تو میای تو میری من میام چه خبره؟زهره؟ بگو بله.زهره؟ بوگو بله تا بهت بگم.زهره؟
زهره:جانم شهرزاد قشنگم
زهره معدلم شد 19.10 دیدی می ارزید به این همه حرص و جوش؟نه دیدی؟نه دیدی؟انقذه مشعوفم که نگو.کوروش چیطوره؟خودت چیظوری؟همه خوبن؟من که اصن یه وضعی خوبم که نگو.گفتم نه که تو در جریان استرسه من بودی بیام خبر خوش بدم خرسند بشی
مشوق اصلیه من تو این راه زهره بودش.با تچکر من تمام افتخاراتم رو مدیونه زهره ام[hr
سلام شهرزاد مهربونم! عزیز دلم چقد تو زرنگی! واقعا چه جوری درس خوندی که معدلت این شد؟
منم این روزا به شدت مشغول کوروشمم! میبینی که کم مینویسم؟ آخه کوروش یا بیدارِ ( که نمیذاره دست به لبتاپ بزنم. یا خوابِ که دارم کارای خونه رو میکنم! مرسی که به فکرم بودی و خبر دادی! باور کن منم به فکر بودم ببینم چی میشه نتیجه این همه درس خوندن! ولی واقعا بهت غبطه خوردم
tina
15 بهمن 91 10:50
اگه دوس داشتي تبادل لينك كنيم


فدات بشم عزیزم. من که از خدامه! وبلاگت مبارک!
من و دخملی(خاطرات من )
15 بهمن 91 14:13
دوستم بلاگفا قاطی داره اخمق...
ببخشید من رمزاتو تایید نکرده بودم اون خودش عمومیش کرده


نگران نباش گلم. همه رمزامُ عوض کردم. میدونم بقیه دوستان بلاگفایی هم میگن بلاگفا این روزا قاطی داره.
مــــــــــــــــلی
16 بهمن 91 8:08

کلی نوشتم کد ذلیل شده صحیح نبوده
می گم یگانه چی می گه این وسط ؟؟؟
ههههههههههه
قبلنا خاله ها یه حرمتی داشتن به ماکه رسید هیچی
خواهر زاده های منم از این شوخی ها باهام دارن
راستی کیک رو چی کار کردی ؟؟؟
خودت پخیدی ؟


حرمت؟ خاله بودن؟ چه حرفای دِمُدِ ای میزنی ملی جون!
نه بابا یه کیک کوچولو محمد خرید. باز حال و حوصله ندارم کیک بپزونم. البته کوروش گناه داره دلش میخواد همش کنارش باشم.
شهرزاد
17 بهمن 91 1:17
ای بابا گفتیم 1زهره زرنگ داریم تند تند آپ میکنه اونم داره میپره.از من بیاموز که کامپی ترکیده با گوشی اومدم پیشت.انقد ک خراب مرامت شدم.به قول شاعر:یواش یواش تو قلبم خونه کردییییییی یواش یواش منو دیوووونه کردیییییی.خخخخخ


فدای خودتُ مرامت با مــــــــــرام! خیلی دوست دارم شهرزاد جون! خیلی مهربونی!
Windysmith
29 بهمن 91 18:02
عزيزم شعرات عاليند
خودت يه پا شاعري


مرسی لطف داری