این 3 روز ( چند تا عکس در ادامه مطلب )
از عصری یک صدای بزن و برقص و آهنگی میاد!! منم که حوصلم سر رفته میخواستم برم ببینم عروسی
رامون میدن یا نه!! ببینین بی حوصله گی چقد فشار آورده ینی!![]()
![]()
چهار شنبه که صبح محمد رفت اصفهان, تا عصر با کووروش تو خونه گشتیم و بازی کردیم. به دختر خالمم زنگ زدم که بیا خونمون!که گفت فردا میام از صبح.
آخه چند وقت بود میخواست بیاد پیشم
شرایط جور نمیشد!
عصر رفتیم خونه مامانم, انسی اینام اومدن! مامان بنده خدا چون من سرماخورده بودم سیرابی درست کرده بودن!
بعد شب با آقا یاسر و انسی و یگانه و حمیدرضا اومدیم خونه ما! البته قبلش خریدامم کردم.![]()
( پنیر پیتزا, کمی میوه و یه سطل کوچولو ماست و کاهو و قارچ شد 27 تومن ) خدایا عاقبتمونُ به خیر کن!![]()
صبح 5شنبه خالم و دختر خالم اومدن و بعدشم مامانم رسید.ناهارم با کمک دختر خالم لازانیا درست
کردیم با سوپ جو! مامانم و خاله بافتنی میبافتن. منم یا تو اشپزخونه بودم یا داشتم کوروش میخوابوندم.
عصر مامان و خاله اینا رفتن. انسی و یگانه موندن! که عمه ریحانه ( عمه کوروش ) اس ام اس زد خونه
ای با آزاده ( عمه دیگه کوروش ) میخوایم بیایم خونتون! منم سریع جمع و جور کردم و با کمک انسی دکور خونمونُ عوض کردیم
و اومدن! خوش گذشت. منم آهنگ گذاشتمُ یگانه و شقایق( دختر عمه ریحانه ) یکم رقصیدنُ کلا خوب بود.
بعدش شب آقا یاسر شام گرفت اومد خونه ما (
پاچین و کباب ) خوردیمُ سریال ویل*ای من و دیدیم. چایی خوردیم و من و انسی تا 3 اینترنت گردی کردیم و بعد خوابیدیم. یگانه طفلی صبح با یه تب و حالت تهوع بدی از خواب بیدار شد.
ساعت 11 بود
که انسی اینا رفتن دکتر و بعدشم باغ پدر شوهرش! منُ کوروشم رفتیم حموم و تا همین الاانم الکی دور خودمون گشتیم تا کوروش خوابید و من تونستم بیام اینجا.![]()
![]()
برای شام پلو مرغ و سوپ جو درست کردم. محمد تا یه ساعت دیگه میاد خونه! ![]()
راستی 1* کوروش و حمیدرضا دارن برای هم همبازیای خوبی میشن! هر جا کوروش میره حمیدرضام
پشت سرشِ! اینقد بامزن که خدا میدونه!![]()
راستی 2* همچنان صدای بزن برقص میاد! عاقــــــــــآ منم عروسی میخوام!!![]()
راستی 3* دیروز محمد از اصفهان زنگ زده بود میگفت 5 بسته گز خریدم 150 هزار تومن!!! ![]()
چرا اینقد گرونِ!!!!! یعنی چی اونوقت؟
راستی 4* محمد میگفت رفتم 100 گرم پسته بخرم! آقاهه وزن که کرده شده 105 گرم. یه پسته
درشت برداشته از روش که بشه 100 گرم ![]()
محل اینترنت بازی من! نه نه! اصلا بد نمی گذره![]()





بدون شرح ![]()



اینم لازانیای ناهار دیروز! 




این سوغاتی اصفهان من که محمد برام آورده! بچه ها با چه لباسی ست میشه این کفش؟ لطفا
راهنماییم کنین!




این گل نارنجیا رو از خیلی قبلنا داشتم. دیروز انسی جون زحمت کشید و شستشون و گذاشتیمشون تو
این دو تا گلدون! قشنگ شده؟

اینم شام امشب! مرغش بینهایت خوشمزه بود و سوپ هم همینطور! ولی محمد اینقدر خسته بود که
نتونست حتی غذا بخوره! از ساعت 7 صبح تا 11 شب رانندگی کرده بود.

از یه نمای دیگه ( یه تیکه شبیه مرغ که سمت راست تصویرِ سیب زمینیِ که برش برشش کردم و تو هر برش یه تیکه سیر گذاشتم و روش آویشن و نمک پاشیدم و یک ساعت گذاشتم تو فر! و بعدش تو مرغا به مدت 15 دقیقه خیلی خوشمزه شده بود.




این 3 روز ( چند تا عکس در ادامه مطلب )
