کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

این 3 روز ( چند تا عکس در ادامه مطلب )

1391/11/7 1:38
نویسنده : مامانی
944 بازدید
اشتراک گذاری

از عصری یک صدای بزن و برقص و آهنگی میاد!! منم که حوصلم سر رفته میخواستم برم ببینم عروسی

رامون میدن یا نه!! ببینین بی حوصله گی چقد فشار آورده ینی!

 

       چهار شنبه که صبح محمد رفت اصفهان, تا عصر با کووروش تو خونه گشتیم و بازی کردیم. به دختر خالمم زنگ زدم که بیا خونمون!که گفت فردا میام از صبح. آخه چند وقت بود میخواست بیاد پیشم

شرایط جور نمیشد!

عصر رفتیم خونه مامانم, انسی اینام اومدن! مامان بنده خدا چون من سرماخورده بودم سیرابی درست کرده بودن! بعد شب با آقا یاسر و انسی و یگانه و حمیدرضا اومدیم خونه ما! البته قبلش خریدامم کردم.

( پنیر پیتزا, کمی میوه و یه سطل کوچولو ماست و کاهو و قارچ شد 27 تومن ) خدایا عاقبتمونُ به خیر کن!

صبح 5شنبه خالم و دختر خالم اومدن و بعدشم مامانم رسید.ناهارم با کمک دختر خالم لازانیا درست

کردیم با سوپ جو! مامانم و خاله بافتنی میبافتن. منم یا تو اشپزخونه بودم یا داشتم کوروش میخوابوندم.

عصر مامان و خاله اینا رفتن. انسی و یگانه موندن! که عمه ریحانه ( عمه کوروش ) اس ام اس زد خونه

ای با آزاده ( عمه دیگه کوروش ) میخوایم بیایم خونتون! منم سریع جمع و جور کردم و با کمک انسی دکور خونمونُ عوض کردیم و اومدن! خوش گذشت. منم آهنگ گذاشتمُ یگانه و شقایق( دختر عمه ریحانه ) یکم رقصیدنُ کلا خوب بود. بعدش شب آقا یاسر شام گرفت اومد خونه ما (

پاچین و کباب ) خوردیمُ سریال ویل*ای من و دیدیم. چایی خوردیم و من و انسی تا 3 اینترنت گردی کردیم و بعد خوابیدیم. یگانه طفلی صبح با یه تب و حالت تهوع بدی از خواب بیدار شد. ساعت 11 بود

که انسی اینا رفتن دکتر  و بعدشم باغ پدر شوهرش! منُ کوروشم رفتیم حموم و تا همین الاانم الکی دور خودمون گشتیم تا کوروش خوابید و من تونستم بیام اینجا.

برای شام  پلو مرغ و سوپ جو درست کردم. محمد تا یه ساعت دیگه میاد خونه! 

راستی 1* کوروش و حمیدرضا دارن برای هم همبازیای خوبی میشن! هر جا کوروش میره حمیدرضام

پشت سرشِ! اینقد بامزن که خدا میدونه!

راستی 2* همچنان صدای بزن برقص میاد! عاقــــــــــآ منم عروسی میخوام!!

راستی 3* دیروز محمد از اصفهان زنگ زده بود میگفت 5 بسته گز خریدم 150 هزار تومن!!! 

چرا اینقد گرونِ!!!!! یعنی چی اونوقت؟

راستی 4* محمد میگفت رفتم 100 گرم پسته بخرم! آقاهه وزن که کرده شده 105 گرم. یه پسته

درشت برداشته از روش که بشه 100 گرم 

محل اینترنت بازی من! نه نه! اصلا بد نمی گذره

بدون شرح 

اینم لازانیای ناهار دیروز! 

 

این سوغاتی اصفهان من که محمد برام آورده! بچه ها با چه لباسی ست میشه این کفش؟ لطفا

راهنماییم کنین!

این گل نارنجیا رو از خیلی قبلنا داشتم. دیروز انسی جون زحمت کشید و شستشون و گذاشتیمشون تو

این دو تا گلدون! قشنگ شده؟مژه

اینم شام امشب! مرغش بینهایت خوشمزه بود و سوپ هم همینطور! ولی محمد اینقدر خسته بود که

نتونست حتی غذا بخوره! از ساعت 7 صبح تا 11 شب رانندگی کرده بود.وقت تمام

از یه نمای دیگه ( یه تیکه شبیه مرغ که سمت راست تصویرِ سیب زمینیِ که برش برشش کردم و تو هر برش یه تیکه سیر گذاشتم و روش آویشن و نمک پاشیدم و یک ساعت گذاشتم تو فر! و بعدش تو مرغا به مدت 15 دقیقه خیلی خوشمزه شده بود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

مامان اراد
6 بهمن 91 23:45
نامرد تو فقط جرئت داری بیا جرررررررررررررررررررررررررررررررررت بدم یه ساله بهم سر نزدی تو گینس از این روزا ثبت میکنن
عجب سبیلی داره پسرت اوووووووووووخ خطری شده ها

هر روز میام وبلاگت ولی حال نظر گذاشتن نیست
میبینی چقد سیبیل میاد به بچمممممممم؟ الهی مامانش قربونش بره!

saba
7 بهمن 91 8:43
از گرونی که صحبت میشه فقط دلوم میخواد بشینم گریه کنم
به به لازانیااااا...هی واااای سوپ جو...الان چشم بچه ام چپ میشه


واقعا گرونی نگران کنندست من که خیلی نگران آیندم!
تو با این غذاهای خوشمزه و خوشگلی که درست میکنی,چشای بچت خیلی ام خوشگل میشه!
مامان اراد
7 بهمن 91 23:18
کوروش سیبیل چطوله؟
خفه نشی تو با این تنبل مگه نظر دادن حال میخاد؟
شوهرت کجا گز گرفته بهش انداختند بابا
گزش بلداچی بود؟خیلی گرون خریده
این کفشم با دامن و لباس مشکی خوشگله که جوراب رنگ پا بپوشی
زهره جونم مبارکه کفش نو عکس نذاشتی از خودت نکنه چاق شدی بازم جیگملم؟
شیرینیش محشر بود حیف که اینجا گشتم نبود منم عشق شیرینی ام مگه توام سید هستی عشق شیرینی ای ناقلا؟
4تا عکس از زهره جونی من با بچه سیبیلت بذار حالشو ببریم عزیز من نظرم بیا بذار پولشو میدیم خصیص جان!!!
این ماچم مال سیبیل بچت



تنبل خودتی! چاقالوام خودتی! سیدم بله
اول پولُ بده تا نظر بدم
shahrzad
7 بهمن 91 23:53
salam zohre joni khobi?hamsaiamon windows avaz karde farsi yadesh rafte berize alanam hale doros kardanesho nadashtam omadam didam upi goftam begam man khar nistamcheshaton roshan aghaton omad.bacheie ensi jon kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii fesghelio khoshgele az onas k gaz lazemekorosh kheili khoshgel shode nemidonam in bache che taghiiri mikone k man nemifahmam ama kheili shirino banamak shode.asheghe sibilesham asai=))khhhhhhhhhhhh asan axe ba adam harf mizane mige bekhand


eb nadare shahRzad joon, shoma mokhtari arabio englisham comment bezari vali khar nabashi
hamidreza be maanaye vaghei ye gooye namake, man ke be shakhse asheghesham, yani joonamam bekhdad midam vasash, kurosham ke dige niyazi be goftan nist ke cheghad doosesh daram,
vaghean sibil behesh miyad, shekle in babahaye mehraboon shode
shahrzad
7 بهمن 91 23:54
fek konam mohash boland shode na?moie inghadi kheili behesh miad


are boland shode, are banamak tar mishe ba mooye boland jigaram
فاطمه و فائزه( زویشا)
8 بهمن 91 1:11
وای از گرونی که نگو....بخصوص وقتی میبینن مسافری هر قیمتی که بخوان میدن... ان ص ا ف ندارن دیگه...
انسی جون چرا آپ نمیکنه... حمیدرضا از اینجا باید رؤیت کنیم...هنوز کامپیوترش خرابه؟؟؟؟فکر کنم کار خودمه ....


یعنی باید از همه چی زد تا بشه زندگی کرد! نمیدونی با چه عذاب وجدانی این دو تا تیکه تزیینی رو برای خونه میخرم. انسی جون کلا در ارتباط برقرار کردن با نت یه مقدار مشکل داره! فداش شم حمیدرضا رو که اینقد خوش اخلاقِ که خدا میدونه!
مــــــــــــــــلی
8 بهمن 91 8:06
وای زهره خوش بحالت خاله مامان خواهرت میان خونتون باور کن این خیلی نعمت بزرگیه ایشالله که همیشه جمع تون به خوشی جمع باشه
ما که قشر متوسطیم اینقدر نگرانیم قشر کم دذامد چی کار میکنن ؟؟؟
قوربونه حیمد رضا با اون دندونش


ایشالا به زودی شمام برمیگردین! هیج سختی دائمی نیست خوشگلم
مامانی
8 بهمن 91 16:19
سلام کجایی کم پیدایی
کفشا با مانتو سنتی میتونی ستش کنی
یه پا آشپزی ها ما نی دونستیم
وقت کردی یه سر هم به ما بزن


همین دورُ برا عزیزم. مگه نمی دونستی؟
اومدم اومدم
عطیه
8 بهمن 91 19:59
وای خدا!چه قد نی نیا نازن.چه سیبیل بهش میااااااد.خیلی بامزه شده.


آره پسرم باید سیبیل بذاره
مهسا
10 بهمن 91 10:33
وااای ماشالله چه بزرگ شده آقا کوروش ما از سری پیش که عکسش رو دیدم
خدا حفظش کنه


آره بجه ها زود بزرگ میشن عزیزم. بیشتر سر بزن خوب به اینجا!
مامان اراد
11 بهمن 91 6:59
4روزه نیومدی کجای نگرانتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه خبر بده زهره جونم


فدات بشم مهربون! سرم شلوغ بود. ببخشید.
مامان کوروش
11 بهمن 91 16:57
خصوصیــــ


محمد حسین( مخترع کوچک)
15 بهمن 91 3:11
دوتایی خوب خونه رو به هم میریزید ها...به فکر مامانتم باش که باید همش زحمت بکشه ریخت و پاشای شما رو جمع کنه........
از دست شیطونیای شما....
نه که من خودم خیلی آقا و مرتبم!!!!!!!!!

آپم....بیا منتظرتم کوروشی

www.pesaregolebaba.niniweblog.com


چه کار کنم شیطونی نکنم که نی نی نیستم محمد حسین جون! خودت شیطونی نمیکنی؟