کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

دوربینمُ پیدا نمیکنم :( ( اضافه شد )

1391/11/2 14:26
نویسنده : مامانی
392 بازدید
اشتراک گذاری

باز این چند روز همش خوابم. شبا زود میخوابم باز صبحام خواب میمونم. نمیدونم چم شده! اون روز که

الهه دوستم قرار گذاشت با بچه ها و من که بریم ناهار بیرون بعد از یه ساعت دوباره اس ام اس زده که

قرار کنسل شده این هفته. میره تا هفته دیگه خیلی خورد تو ذوقم. بی ادبا دیروز عصر

میخواستم برم یه خورده چیزای فانتزی و تزیینی

بگیرم ولی نمیدونستم از کجا!  بعد به انسی که زنگیدم گفت امروز نرو بعدا با هم و

مهشید ( ناظم مدرسه ای که انسی میره و خیلی خوشسلیقست ) میریم. بیا کوروشُ ببر بازیکده پاندا

سر صیاد شیرازی 18 منم ذوق زده شدم و با کوروش حاضر شدیم و محمد مارو گذاشت اونجا و خودش

رفت. جای باحالی بود ولی کوروش یه خورده بیحال بود و آبریزش بینی هم داشت. زیاد نتونست بازی کنه.

نمی دونم چرا سرماخورده البته هنوز فقط در همین حد آبریزش بینی و عطسست! ولی خوب میترسم

بیشتر بشه. بعد من فکر میکردم محمد دوربینُ برده تو ماشین. منم دنبالش نگشتم دیگه. رفتم تو ماشین

میگه دست من نیست که! فک کن! جای به این باحالی بردم بچه رو بدون دوربین! همه داشتن از بچه

هاشون عکس و فیلم میگرفتنگریه

یکم از این روزای کوروش بگم: 

کوروش یک سال و یک ماهه من این روزا 10 قدم راه میره! 

همش داره با یه حالت سوالی میگه نه؟ نه؟ نه؟ اووووووووو؟ اِاِاِ؟ 

دماغشُ شناخته و همچنین دماغ منُ! دیشب که یه گازی گرفت از این دماغ نخودی من که جیغم به هوا رفتعینک( خودتم از خود متشکری  )

بعد دیگه جیگر شده در حدددددددددددددددددددد خیلی زیاد 

 هر وسیله ای که ربطی بهش نداشته باشه به شدت جذبش میکنه! ینی در حد خیلی زیاد. مثل همین دوربین بدبخت که نمی دونم کجا گذاشتمش از دست کوروش 

الان در یه حالت خیلی اظطراری دارم مینویسم. کوروش بیدارِ و در صندلی غذاش گیرش انداختم که

نمیتونه بیاد و لبتاپمُ تیر تَپَر کنه.

راستی!*  بچه های مشهدی از کجا میتونم چیزای کوچولوی فانتزی مثلا برای روی اُپن یا تو wc بگیرم؟

راستی2* مریم یه روز بیا بریم همین بازیکده پاندا! خیلی باحاله!

راستی 3* دوربینم تو جیب مانتوم بود. دیشب اول مانتو مشکی امُ پوشیدم. بعد عوضش کردم یادم رفت

برش دارم. الکی ام به بچم تهمت زدم.

راستی 4* به کوروش دیفن* هیدرامین میدم. ولی آبریزش بینیش ادامه داره. طفلی کلافه شده. در

ضمن خودمم گلوم داره میسوزه!!

راستی 4* عکس غذای چینی آقامون به پست قبل اضافه میشود الان

اینم کتلت ناهار دیروز:

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

Windysmith
2 بهمن 91 14:22
باهات موافقم خيلي باحاله پاندا. منم رفتم. ما بهمون انقد نزديكه كه پياده سريع ميرسيم. كاسكي عكس ميذاشتي حيف


چه خوب! یه روز میخوایم با مریم مامان عسل بریم بهت میگم تونستی توام بیا
مانی محیا
3 بهمن 91 7:52
عزیزم چقدر پست نخونده داشتم. حسابی آشپز شدیها خانمی


مگه به من سر نمیزنی شما مریم جونی؟
مامان اراد
3 بهمن 91 17:50
هنرمنده زهره جونننننننننننننننن ای ول بابا فقط کتاب زیاد بخون گلم
کوروش جونو لباس بیشتر بپوشون اااب دماغش راه نیوفته حقت بود دماغتو گاز گرفت جییییییییییییییگرم حال اومد


کتاب؟ چند وقته اصلا نمی دونم چی چی هست اصلا
لباسش مناسبِ نمیدونم چرا سرما خورده!
نامرددددددددددددددددددد
مریم مامان عسل
3 بهمن 91 23:29
به به عجب کتلتی!
حالا چرا بنده خدا محمد آقا رو ضایع میکنی!
ولی یادم نمیره یه بار حمیدرضا پیتزا درست کرد مسموم شدم.
خخخخخخخخخخخخخ
بریم بریم من پایه این بازیکده پاندام که گفتی!
کی بریم؟؟
راستی را عکس جدیدی از کوروش نمیذاری؟
پست هم که نمیزنی
بازم دچار نت زدگی شدی؟


نه خداییش این دفعه خوشمزه شده بود غذاش!
دست به مسموم شدنت خوبه ها!! یکم حال کوروش و خودم بهتر بشه بریم! اینا گذاشتم بیا ببین!
فلفل
6 بهمن 91 12:59
کتلت