آخ جون آخ جون
امروز عصر دوستم الهه ( دوست دوران دبیرستانم و البته همدانشگاهی و نه همدانشکده ای ) sms داد که
میخوایم یه روز ناهار با بچه ها بریم بیرون منم که پایــــــــــه! قرار شده دوشنبه ظهر بریم ددر دوودور با رفقا! رفیق بازم خودتونین ![]()
راستی* الان کووروش و محمد تو آشپزخونه ان! آقامون مثلا دارن غذای چینی میپزونن! اینقدم بدمزه میشه
ولی من نمی زنم تو ذوقش
مرغ و سس سویا و ماکارونی رو با هم قاطی میکنه برا خودش میگه
غذای چینیِ! باز خوبه نمیاد اینجا رو بخونه! برا اینکه بیشتر ذوق کنه عکس غذاشُ میگیرم میذارم اینجا
تازشم من عصر مواد کتلتُ آماده کرده بودم. 2 کیلو ام اشک ریختم موقع پیاز رنده کردنش!![]()
حالا میذارم برای فردا ظهر کتلتُ!
راستی 2* الهی قربون کوروشم برم من! امروز عصر باهم رفتیم تو اتاقش و مدادرنگیاش و ماژیکاشُ ریختیم
دورو برمون. من یه ماژیک میدادم دستش با دست خودم دستشُ میگرفتم مثلا اون نقاشی میکرد. اینقدر
ذوق میکرد جیگرم. الانم که محمد اومد مامان اعظم پرده اتاق کوروشُ درست شده دادن محمد آورد. دست گلشونم درد نکنه.![]()
پرده اتاق کوروش

غذای شوعر پز




آخ جون آخ جون
