یکم غر غر !!
این بچه ها چرا اینحورین!!! اسباب بازیای خودشونُ دوست ندارن بعد به وسایل ما مامانای بدبخت پیله میکنن!
دست ور دارم نیستن! خسته شدم خوب!! از صب 14 بار کابیتا و کشوارو ریخته بیرون! باز من جمع کردم.
چی بگم خوب؟ آدمیم ما مامانا به خدا!! از یه ور دستمون به دهنشون باید باشه! از یه طرف به جای دیگشون!
از یه طرف لباساشونُ بشوریم و پهن کنیم و ناهار درست کنیم و وبلاگشونُ آپ کنیمُ ( چه کار سختی ام هَ حالا؟
) و از یه ور دیگه خرابکاریاشونُ جمع کنیم. بعد
وقتی یه داد کوچولو میزنی میگن چرا اعصاب نداری! والا به قرعان! پوستمون از کرگدن کلفت تر شده دیگه!
این آقا کوروش ما تازگی یاد گرفته در فریزرم باز میکنه و میبنده! دعواشم که میکنی همچــــین به زور میخنده که دلت نمیاد چیزی بهش بگی! ![]()
![]()
در هر حالتی دهنشو برای غذا باز میکنه ولی از لحظه ای که سیر میشه غذا رو تو دهنش نگه میداره و درم نمیاره!
بعد دور خونه باید راه برم ریزه غذاهایی که از دهن مبارک ریخته رو جمع کنم! یعنی بهشت کمه برای ما مادرا به خـــــــــوووودا! باید هفت بهشتُ به ناممون بزنن!
آخرشم چی؟ باید تحویل یه دختر خانومی بدیش و مادر کیه؟ لولو!
ینی الان معلومه اعصاب ندارم؟ خوب
مسئولان رسیدگی کنن دیگه! ![]()
عکس داغ داغِ! مال همین یه ربع پیش!
مدیونین اگه فک کنین الان آشپزخونه هنو همین شکلیه!![]()


به زور خندیدنِ بوود؟ اینه! نمیدونی داره میخنده یا گریه میکنه! والــــــــا!![]()

این عکس دقیــــــقا همین الان گرفته شده! نحوه نت اومدن من!! ببینین چقد عزیزین که با این همه عذاب وحدان میام مینویسم!! وقتایی که غیبم میزنه این عذاب وجدانِ پررنگ تر شده!![]()

نهار ظهرمون! عدس پلو, به به




یکم غر غر !!
