یک سال با عطر تنت عاشقی کردم...
یک سال؟ به همین زودی؟ به همین زیبایی؟ پارسال همین موقعا بود که با هم اومدیم خونه! چقد
دوستت داشتم و فکر میکردم در قله عاشقی قرار دارم. ولی امسال بیشتر از پارسال میخوامت! اگه
عشقت همینطور رشد کنه! قلب من ظرفیت این همه دوست داشتن رو خواهد داشت؟





چقدر از تو ممنونم که معنای دوست داشتنُ به ساده ترین شکل ممکن نشونم دادی! چه بی اندازه
زیباست با چشمانت همقدم شدن! با شیطنت هایت همراه بودن و با خندیدنت خندیدن.
سخت ترین شیرینی دنیا شیطنت های توست. سختی هایی که بی اندازه دوستشان دارم و حاضر
نیستم حتی لحظه ای از با تو بودن رو با تمام خوشی های دنیا عوض کنم.
کاش میتونستم مثل سابق شعر بگم و احساسمُ اونجوری بر زبان جاری کنم. ولی حیف که عشق من به
تو در قالب کلمات نمی گنجه و در بیان نمیاد.






چقدر اسم وبلاگمونُ دوست دارم. چقد حرف دل منِ! با تو بودن خوب است. خوب خوب خوب است. حتی
لحظه هایی که به نظر خوب نمیاد.
کوروش عاشقتم. عاشق چشمای گردتم که به قول خاله انسی مثل چشای هادی و هدی است.
عاشق وقتاییم که با نگاه شیطونت دنبال سوژه ای برای خرابکاری میگردی! وقتی دیروز خونه مامان ملی
قوطی واکسُ به دستا و لباستو فرش مالیده بودی اینقدر ذوقتُ کرده بودم که اگه میشد درسته قورتت
میدادم. راستی چرا اینقدر شیرینی؟
چی تو چشاتِ که تو رو, اینقد عزیز میکنه؟

![]()
پسرم یک سال از عمرت به همین زودی گذشت! از خدا میخوام 120 سال دیگشم به شادی و خوشی و
سلامتی بگذره. ولی یه یادگاری از مامان داشته باش حتی اگه دیگه نبودم. اونم اینکه:
تو هر شرایطی مهربون بودن از درست بودن مهمتره!
هر دین و مذهبی میخوای داشته باشی داشته باش!
فقط انسان باش!
اونی که لحظه به لحظه عشقش به تو بیشتر میشه, مامانت
ادامه مطلب یه شعر از یه شاعر دوست داشتنی که مامان عاشقشه!




یک سال با عطر تنت عاشقی کردم...
