بالاخره مریم به خانه ما آمد با طعم عسل 4.10.91
شرح امروز رو از زبون مریمی جونم هم بخوانید. وبلاگ عسلم
پیتزا در فر در حال آماده شدن میباشد. توجه کردین این روزا پستام همش مربوط به شکم شده؟
واقعا راس میگن آدم و هاپو گاز گازی کنه ولی جو نگیره.
الان حکایت منه!
بعدا نوشتم:
معرفی میکنم ایشون پیتزا خوشگله خودم هستن!
که بسی خوش طعم و خوشمزه بود. خودمو با
آویشن خفه کردم ینی! ولی نم دونم چرا پنیرم کِشیَت لازم رو نداژد!
( مصدر سازیم تو حلقم )
پیتزا سازاش زود زود بگین ببینم مشکل کارم کوژا بوده؟![]()
اون قسمت بالا سمت چپ هَ! دیدینش؟
دست برد خودم می باژد به محض خروج از فر! می
خواستم فقط بدونین یه همچین رژیم سختی دارم من! 
با همه این تفاسیر از ماه پیش 4 کیلو سبکترم! دلتون بسوزه چاقالوای شکم گنده![]()

مریم جون اومد و عسل خوشگلمم دیدم.
وای کوروش و عسل زده بودن به در ناسازگاری و این جیغ میزد اون جیغ میزد.
خلاصه که ما دو تا مامان طفلیم حرص میخوردیم. زودم همسر محترم مریم جون
اومدن دنبالشون. الانم کوروش و بابایش رفتن بیرون. خدا خدا میکردم فقط یک ساعت کوروش بره بیرون تا من بتونم کمی استراحت کنم! کمر نمونده برام به خدا. ![]()
دو تا از عکسای کوروش هم با آژانس اومد در خونمون. البته فایل رو نداده و اسکنر هم نداریم. بنابراین با
دوربین از روی عکسا عکس گرفتم. پیشاپیش به خاطر پایین بودن کیفیت عکسها عذر میخوام.
در
پست بعدی عکسای آتلیه





![]()


استقبال پر شکوه کوروش از مهمانها ![]()

اینم هدیه خاله مریم که زحمت کشیدن واسه تولد کوروش آوردن! ممنونم خاله خوبم

نصفه شب نبشت:
الان رفتم آب گوشت بار گذاشتم در آرام پز تا فردا ظهر با بوی دارچین از خواب بر خیزم!
خــــــدا چقد من کدبانو ام دیـــــــگه؟!!



بالاخره مریم به خانه ما آمد با طعم عسل 4.10.91
