خدا نوشت...
چیزی به اذون نمونده! وضو گرفتم و اومدم کمی باهات حرف بزنم!
خدایا ازت میخوام هیچ دلی غم نداشته باشه! با روشای محصوص حودت همه رو شاد کن! از جاهایی که فکرشم نمی کنن مشکلاتشون رو جل کن! خدایا من خیلیا رو اذیت کردم! خودت به دلشون بندار من و ببخشن! اگه لایق بندگیت هستم این روزه های سرسرکی رو ازم قبول کن! امروز ( 1 صبح ) حرم بودم با همین زبون گنه کار از امام رضا (ع ) خواستم ضمانت منو پیشت بکنه و اگه بشه ببخشی منو! خدایا منم از هیچ کس کینه ای به دل ندارم! همه رو بخشیدم. مثل همیشه دستم و تو دستای قدرتمندت بگیر خدا جون! غم عجیبی تو دلمه. غمی که دیگه کهنه شده. نمیدونم چمه! با نور خودت راه درست و بهم نشون بده! کوروشم و بهم ببخش! عاقبت بخیرش کن! خودت بهتر میدونی چقد دوسش دارم. صبرم کمه خدا. بهم صبر بده! گاهی ازت خجالت میکشم که بخوام باهات حرف بزنم! نماز که میخونم حسی بهم دس نمیده! میدونم مشکل از دل گته کار منه. خدایا بیا باهام دوست شو! بیا در زندگی من حل شو. میشه؟



خدا نوشت...
