عذرخواهی بابت تاخیر
بعضی وقتا میشه که نسبت به قسمت ارسال مطلب جدید آلرژی میگیرم. ینی پای لب تاپ هستما! همشم دارم وبلاگ میخونم ولی نمیشه مطلب بنویسم که نمیشه! اصلا حسش نیست انگار! البته وقتی عکسی ندارم حسی هم برای نوشتن نمیمونه! یک دو روز بود که موبایلم روشن نمیشد! تا امشب که روشن شد و شارژ نداشت. ولی آخر شبی شارژش کردمو چند تایی عکس گرفتم. حالا از تغییرات کوروش میگم. این روزا کوروش کامل میچرخه جوری که دستاش زیرش گیر میکنه و ب ا س ن شو یه مدل با مزه ای میده بالا که خودشو نجات بده و البته که ناموفقه و شروع میکنه به جیغ جیغ کردن و کمک خواستن! شروع کرده به صحبت کردن البته به زبون اردکی! دقیقا مثل اردکه تو تام و جری حرف می زنه!
اینقد بامزست که میتونم درسته قورتش بدم. یه مدل آوازم یاد گرفته که بیشتر نت هاش جیغه!
در ضمن پسر طلا 3 روزه که وارد 6 ماهگی شده! مبارک باشه نیم سالگیت عزیزم! مث باد میگذره ها! یه مناسبت دیگه ام هست در این ماه و اون هم یک ساله شدن وبلاگمونه
پارسال این روزا بود که فهمیدم عشقم همراهم نفس میکشه و روز به روز عاشق تر شدم و بازم می دونم که بیشتر خواهد شد.خوب این چند روز خیلی عادی گذشت. محمد کارش خیلی بیشتر شده و تا 7 شب نمیاد خونه. خودش که میگه به خاطر برکتیه که کوروش با خودش اوردست که اینقد کار سرش ریخته. امیدوارم همیشه همینطور باشه!
دیروز صب منو کوروش رفتیم حموم عاشق مدل نشستن کوروشم تو حموم. همچین با تعجب به همه جا نگا میکنههههههه. اگه صدا از دیوارای حموم درومد از کوروشم در اومد.
اومدیم بیرون بعد از خوردن سوپ و شیرش ساعت 2 و نیم خوابید تا 6 ماشالااااااا. بعدش حاضر شدیم که بریم خونه مامان اعظم چون چند روز بود کوروشو ندیده بودن و البته که کوروش جونم دلش برا عمه هاشو عمواشو مامانی باباییش تنگ شده بود. حاضر بودیم که دایی رئوف اومد خونمون و منم بهش گفتم داریم میریم اونجا و اون طفلکی هم گفت باشه من اومده بودم فقط کوروشو ببینم که دیدم. با هم تا پارک سر کوچه که ایستگاه اتوبوسم همونجاست رفتیم دایی رئوف سوار اتوبوس شد و ما هم رفتیم. وقتی رسیدیم عمه ریحانه که خییییییلی دوست داره بغلت کرد و تو هم خیلی دوسش داری و بغل اون میخندی و غریبی نمیکنی! یکم کلیپ از مع *ین دیدیم که تو ذوق میزدی و دوس داشتی و بعد عروسی ان *د *ی و بعدشم عروسی تهمینه و آدل ( گروه 25 باند ) که مشهدین و چند تا از فامیلای دورم تو فیلم عروسیشون دیدیم!!
شامم خوردیم و اومدیم خونه. فرنیتو که خوردیو خوابوندمت و بعد از کمی نت گردی خودمم خوابیدم. امروز بیدار شدم و کارامو کردم و قیمه درست کردم و برنج صاف کردم و بابا استثنائا نزدیک 3 بود که اومد و ناهار خوردیمو منو تو اومدیم تو اتاقت و بابا تو هال استراحت کرد. تو که خوابیدی من داشتم نت گردی میکردم که یه وبلاگی رو پیدا کردم که یه ساعت فقط خندیدم از مدل نوشته هاش!! ینی دلمو گرفته بودما! اینقد با حال نوشته بود که خوشم اومد و نصف آرشیوشو خوندم. کلا بعضیا استعداد طنز تو خونشونه. بانمکن اصا. اسم وبلاگش فلفولیه! تو لینکام هستش.بعدش محمد بیدار شد رفت سلمونی و بعد حموم بعدش چایی خوردیم و اول کوروشو بردیم پیش دکترش برا چکاپ ماهیانش و البته برا اینکه حس میکردم یه خورده پاهاش پرانتزی شده که دکتر گفت هیچی نیست و طبیعیه. وزن و قدش ماشالاااااااااااااااااااااااااااااا خیلی عالی بود و هزار بار خدا رو شکر کردم و لا حول و ولا خوندم براش. شمام بگین ماشالا تا بگم. قدش: 72 سانت و وزنش 8600 که دکتر گفت بالاتر از نرماله. در مورد شیر خوردنشم گفت نگران نباش. براش دو تا شربتم داد که گفته از هر کدوم روزی 2 و نیم سی سی بهش بدم که یکیش روغن ماهیه و یکی دیگشو الان نمی دونم دقیقا. ولی گفت اینا رو که بدی مولتی ویتامین نمیخواد بدی دیگه.
بعدش رفتیم الماس شرق. البته قرار شد انسی اینام بیان. ولی یه خورده دیرتر و ما زودتر رفتیم دنبال یگانه چون خونشون نزدیک الماس شرقه. یکم اونجا گشتیم و چیزایی که خریدیم اینا بودش: دو تا کلاه برا کوروشکم که من عاشقشون شدم, یه عینک آفتابی برا محمد, یه اردک قرتی برا پسرم که خیلی باحالو با مزست. دستشو که فشار میدی راه میره و کواک کواک میکنه. گلوشو که فشار میدی جیغ میکشه
3 تا نمکدون که باهمن و سفید و قمز و سیاهن. از سر کوچه خونه یگانه اینام یه شلوار تو خونه ای براش گرفتم. بعدم رفتیم مرغ سوخاری آس که با این که خیلیییییییی بزرگه ولی جا برا سوزن انداختن نداشت ( اینقد که با کیفیته! ) ولی شانس ما یه خانواده بلند شدن و ما زود نشستیم. کوروش که خدا رو شکر تو کالسکش خواب بود همش. بعدش اومدیم خوونه و بعد از کمی بازی با کوروش و دادن غذاشو خوابوندنش اومدم اینا رو بنویسم. فردا هم دو جا دعوتم. یکیش مولودی خونه دایی محمد؛ یکیشم جشن جواد الائمه خونه دایی خودم. اولی و میرم و دومی رو هم به دلایلی که خصوصیه دوس ندارم که برم و نمیرم! این اخلاق منه متاسفانه یا خوشبختانه! هیچ کاری رو برای مصلحت انجام نمی دم.
عکسا رو در ادامه مطلب ببینید. هر چند زیاد نیست.
ادامه مطلب
این عکس چن شب پیشه





یکی از کلاها خیلی نازه نه؟

اون یکی


لیوانی که اون روز از پروما خریدم دو تاست که اون یکی هم شکل همینه.

استین زیر پوش کوروش از هنرهای مامان زهره شه! آخه میخواستم زیر یه آستین حلقه تنش کنم آستینش دیده میشد! قیچیش کردم!
( اصا معلوم شد چی گفتم؟ )










عذرخواهی بابت تاخیر
