مامان سحرخیز!!!!!؟؟!!!؟
هیچ حسی ( در عالم وبلاگ نویسی ) بدتر از اون وقتی نیست که کلی با احساس تایپ کردی بعد دست لعنتیت میخوره به یه دکمه ای همش پاک میشه!!
الان من اون حس خاک بر سری رو دارم!!
ساعتو نگاه میکنم! یه چند دقیقه ای از 7 گذشته. یه نگاه به کوروش میکنم و از صدای نفساش انرژی میگیرم و 1000 برابر عاشق تر میشم. کوروش از دیشب تا حالا 10 باری شیر خورده! چون شام زود خورده بود. بلند میشم براش یه شیشه شیر خشک درست میکنم. وای چقد خوشمزستتتتتتتتت!
نوستالوژی خوشمزه ایه! خیلی خودمو کنترل میکنم و فقط یه گرده کوچولو میذارم دهنم. همه شیرشو میخوره
همونطور که خوابه. میام آشپزخونه! یه بسته ماهیچه+ یه بسته آب گوشت و یه بسته سبزی خورشتی میذارم بیرون. سریع یه پیاز داغ درست میکنم و سبزی و گوشتم یه سر تفتی میدم بعدشم لوبیای نم خورده رو اضافه میکنم. حالا سه کاسه آب و درشو میبندم. به به چه بوی مطبوعیه بوی قرمه سبزی در حال پخت!
وبلاگای لینکمو یکی یکی باز میکنم! با طرز حرف زدن کوروش دلم غنج میره برا شیرین زبونیای کوروش خودم. ملی جونم که به نتایح خوب و کاربردی رسیده! همینطور بقیه وبلاگا رو که میخونم و لذت میبرم. مخصوصا سبک نوشتن نازی گلم که عاشقشم.
پ.ن1: دیشب خونه عمه جون کوروش دعوت بودیم به مناسبت قبولیشون در دانشگاه! براش یه دفتر کلاسوری و خودکار و مداد فشاری و از این خرتو پرتا گرفتیم. و پیاده راه افتادیم به سمت خونشون. یه نیم ساعتی پیاده راه بود.
شام زرشک پلو با مرغ و فسنحون و سوپ شیر بود.. که من به غیر از برنج با بقیه چیزا خودمو خفه کردما!!!!! مرده رژیم گرفتنمم! گفتم که بگم من آدم با اراده ایم ینی در این حد
پ.ن2: اصا این روزا چرا من با دوربینم قهرم!؟ خودمم نمیدونم! 
پ.ن3: الان یکی به من یگه 190 میلی لیتر ینی چقد؟ خوب بیشوهورا نمیگن با چی باید اندازه بگیرم میلی لیترو؟



مامان سحرخیز!!!!!؟؟!!!؟
