کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

اوه ه ه خیلی وقته ننوشتم...+ پسرم در آستانه ورود به ماه دهم زندگی

1391/7/3 0:39
نویسنده : مامانی
889 بازدید
اشتراک گذاری

خجالت من فقط میتونم بگم تسلیمم! منو نکشین بچه ها! دچار بیماری نت زدگی شده بودم. یعنی میخوندمتون ها! ولی نمیتونستم تایپ کنم.خنثی 

این روزا اتفاق زیاد افتاده! بهترینش کم شدن 6 کیلو از وزن منه لبخندو بدترینش ( که خدا رو شکر یه جورایی میشه گفت اونم خوب بوده ) تصادف بدجوره محمده که نزدیک 2 میلیون خسارت برداشت ماشینمون ولی طرف مقابل مقصر بود.ولی خدا رو شکر محمد اصلا آسیب ندیده. در طرف راننده کاملا از بین رفته.

این روزا کوروش بازیگوش تر از همیشه شده! سینه خیز میره حرفه ای! ولی هنوز از چار دست و پا خبری نیست! بابا رو که به وضوج و یه حالت بامزه ای میگه! ماچ همه چیزو میگیره و میخواد یه خراب کاری درست کنه! با همه خوش اخلاقه و هنوزم از دندون خبری نیست. خودمم که همه وقتم مال کوروشه!

حدود یه ماهه که دارم با برنامه غذا میخورم و خوب نتیجشم دیدم. حمعه ای که گذشت مهمونی معلما بودیم و همه از جمله مدیر سابق با تعجب میگفت خیلی لاغر شدی! هر چند هنوز رقم وزنم نجومی و خجالت آوره ولی بازم خوشجالم و جای امیدواری هست. 

 

حمیدرضای ناز خاله همچنان مظلوم ترین بچه ایه که همه فامیل و از جمله خود من تا حالا دیدیم. صداش درنمیاد ماشالااااااا و ماشالا ماشالااااااااااااااا در سن 4 ماهگی 9 کیلو بود. فدای خنده هات بشه خاله عزیز دلم.

کوروش بیشتر باباییه! البته به ربع منو نبینه خیلی بی تابی میکنه ها! ولی بیشتر دوست داره بغل باباش باشه و راه برن.( به قول محمد زندگی کوالایی دارننیشخند)

 

با کوروش دکی دکی بازی میکنیم. روسری میندارم روی صورتم بهش میگم مامان؟ کجاییی؟ اونم روسری رو برمیداره و غش غش میخنده. با روروئکشم که دنیا رو کنکاش میکنه و کیف میکنه! 

فعلا همینا دیگه.

 

با آقا یحیی و خانومش(دوست محمد) رفته بودیم نمایشگاه گل و گیاه. اون گله تو دستمو خریدیم به همراه دو تا گلدون که شکل دوچرخست.

عشق خاله جند روز پیش که مهمون کوروش بود.قلب

دیروز وقتی با کوروش داشتیم میرفتیم خونه سمانه جون

باسلوقایی که برای سمانه جون درست کرده بودم.

مهمونی معلما من و کوروش

کوروش و حمیدرضا دو تا نفس من

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مریم مامان عسل
3 مهر 91 1:00
جیگرررررررر این دوتا رو بخورم من!
حمیدرضا چقدر شبیه انسی جون شده ها!
زهره بیا همو ببینیممممممممم
موخوام یه روز بیام خانتان. شما هم بیاین یه روز!


عشقن دو تاییشون! آره خیلی داره شبیهش میشه. البته شبیه باباشم هستا!
من که از خدامه! بیا امروز عصر بریم بازار فردوسی اگه میتونی. میخوام برا کوروش یکم لباس تو خونه ای بگیرم.
نرگسی
4 مهر 91 1:42
خداروشکر که به خیر گذشت تصادف .. واسه کوروشی که انقدر لاغر شده ولی خوب ناراحتی نداره که جنب و جوشش بیشتر شده خوب .. عزیز دلمممممممممممممم .. بوووووووووووووووسسسسسسس .. 6 کیلو خیلی خوبه کم کردی..


ممنونم منم خوشحالم که 6 کیلو کم کردم! راحت ترم الان!