سلام نی نی من
سلام ملوسکم
4مرداد چهارمین
سالگرد ازدواج من و بابایی بود.![]()
ما که خونه ی عمو سلمان یگانه بودیم, کمک به اسباب کشی شون.
خونه شون و آوردن نزدیک خونه ی ما.
خلاصه بابایی زنگ زد و به همه گفت شب بیاین خونه ی ما
وقتی که رفتیم بابایی یه کیک خوشگل خریده بود
با یه کیف خیلی قشنگ.
حسابی سوپرایز شده بودم.![]()
بعدشم زنگ زد پیتزا آ
وردن برامون و خیلی خوش گذشت.

یگانه جون دو روز خونه ی ما موند.
چهارشنبه دختر خاله ی نازت کلاس زبان داشت.
من بردمش و بعدش با هم رفتیم خرید.![]()
یه مغازه ای تو سجاد هست که فقط لباس های بارداری داره.
مام همونجا رفتیم و بعد از پرو کلی لباس یه سارافان لی رو خریدیم و اومدیم بیرون.
بعدشم رفتیم برا بابایی از چرم مشهد یه ست کیف پول و کمربند و جاسویچی خریدیم.
بعدشم بستنی خوردیم و چون یگانه خیلی دختر خوبی بود بردمش پارک.
وقتی بازیش تموم شد رفتیم مسجد و نمازم و خوندم و برگشتیم خونه.
هدیه ی بابا رو که دادم خیلی خوشحال و ذوق زده شد.
تا پنجشنبه 6 مرداد که خونه ی خاله فرزانه ی من جلسه ی ماهانه بود.
راستی 21 مرداد وقت دکتر دارم.
می خوام سونوگرافی هم انجام بدم.
امیدوارم معلوم بشه بالاخره تو گل دختری یا آقا پسر.
.gif)
قربونت بشه مامان زهرههههههههههههههه



سلام نی نی من 
.gif)




