کوروش کوروش ، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

با تو بودن خوب است...

یک روز خوب ۴ تیر ۹۸ کنار حمیدرضا و کوروش

13.5.91 ( مایون )

1391/5/17 4:18
نویسنده : مامانی
640 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام بچه ها! خوبین؟

مام خوبیم شکر خدا! پسرکم روز به روز

خوردنی تر و تو دلبرو تر میشه و منم متعاقبا عاشق تر. 

 

جمعه ساعت 5 راه افتادیم به سمت مایون. محمد مرغ

گرفت و زغال که بریم اونجا برای سحر کباب کنیم. قرار نبود انسی اینا

برا افطار بیان چون خونه دختر دایی آقا یاسر مولودی دعوت

داشتن. نزدیکای افطار بود که انسی به من زنگ زد و گفت

پدرشوهر الهام ( دختر دایی شوهرش) فوت شدن و مولودی

کنسل و ادامه داد که ما برای افطار میایم به همراه سمانه و

مائدهو محسن آقا و عمو اکبر( عمو اقا یاسر) و خانومشون و

بچه هاشون (نفیسه و عطیه

 

 

 

جون ). افطار که مامانم آش رشته و حلوا و نون و پنیر و سبزی و کره و مربا گذاشته بود.

انسی اینام از یه مسجدی قیمه نذری گرفته بود.زن عمو هم

سوپ و ماست و خیار و خلاصه حسابی خوردیم ها!!

بعدشم نشستیم تو آلاچیق و گفتیم و خندیدم. روی تنه

درخت گردو یه گردو سبز شده بود که خیلی عجیب بود. رئوف خیلی

دوسش داشت و نکنده بودش. یگانه اومد

فرررررررررتی کندش و گفت جاش اینچا نبود. قیافهرئوف دیدنی بود

کوروش جونم تا خود صبح (ساعت 5) پا به پای ما بیدار بود و خود

شیرینی میکرد. ساعت 5 خوابید ساعت 9 صبح هم خودش

بیدار شد هم بقیه رو بیدار کرد. براش برنج و مرغ درست کرد

مامانم. با ماست و نعناع خورد. بعد همه با هم رفتیم لب

چشمه. البته رود خونه خیلی کم آب بود متاسفانه.بعدم رفتیم مسجد و نماز خوندیم  و

خوابیدیم حسابی. البته کوروش خوابید که ما تونستیم بخوابیم. آقا

یاسر و عمو اکبرصبج رفته بودن و ماشین و برا خانوما گذاشته بودن

آخه انسی اینا همه دعوت بودن افطاری خونه عمه آقا یاسر و باید

میرفتن! جاده مایونم پیچای بدی داره و یکم هممون دو دل بودیم در

مورد رانندگی کردن انسی تو اون حاده ولی به خیر گذشت.

دیگه ساعت 6  اونا رفتن و برای افطار محمد و رئوف جوحه ها

رو درست کردن ( چون جوجه ها کم بود نمیشد شب قیل

درستشون کرد ) و خوردیم و جمع و جور و برگشتیم. من و

کوروش سریع پریدیم تو حموم و دقیقا 1 ساعت و نیم آب بازی

میکردیم. همسایمون برامون شله زرد و آش آورد. و ما هم

همونارو خوردیم برا سحری و خوابیدیم. راستی آقا یاسر یه

شیشه برا کوروش گرفته که سرش قاشق داره و خیلی خوبه!

شیشه رو فشار میدی غذا میاد تو قاشق. حالا ازش عکس

میگیرم میذارم.

 بچه ها میتونین بخونین؟ فونتم و عوض کردم. 

 

خونه مامان اعظم شب پنج شنبه 12 مرداد

 

 

ساعت 3 صبج هوا خیلی سرد بود. پسرم و حاج خانوم کرده بودم.

 

اینجا پارک سر کوچمونه! بعد از خونه مامان اعظم 

 موقع اذون ظهر رفتیم مسجد مایون که دقیقا 10 قدم تا رودخونه فاصله داشت. و دو ساعت هممون خوابیدیم. خواب قیلوله 

316933_1989527700041_693465528_n.jpg

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

الهام
16 مرداد 91 0:26
سلام عزیزم
بببببببببببببببه ببببببببببببببه چه گل پسری ببوسش برام
پیش ما هم بیا


گل پسر شمام نازه! حتما اومدم.
مریم مامان عسل
16 مرداد 91 1:22
زهره جون فونت این پست چیه؟
توی کامپیوتر من هیچی نمایش داده نمیشه. یه سری حروف اجق وجقه!!!!
اگه میشه فونتشو عوض کن که بتونم این پستو بخونم.
زهرهههههههههههههههههه
چرا موهای کوروشو این شکلی کردی؟؟!!!



ببین الان میتونی بخونی؟ عوض کردم فونتشو. یک اشتباه کوچولو کوروش رو به این سر و وضع دراورد.
عطیه
16 مرداد 91 13:36
لطفا"فونتتونو عوض کنید


سلام عزیزم. الان میتونی بخونی؟
نرگسی
16 مرداد 91 15:02
چه عکس جالبی شده با انسی جون .. چرا موهای کوروشی رو اینجوری کردی آخه ؟؟؟؟ مثل اینکه دفه ی قبل بهت کیف داده بود نه ؟؟؟؟ از دست تو ..


من یک خرم...
مریم مامان عسل
16 مرداد 91 15:57
حالا خوب شد.
لطفا کلاس نذار با فونت معمولی بنویس. با کامپیوتر ما زیر دیپلم صحبت کن!
هههههههههههههههههه
منم چند بار مایون رفتم.
شوهر مرحوم خواهر شوهرم اونجا باغ و زمین داشته.
گاهی میریم اونجا.
جای خشنگیهههههههههه


مگه با فونت کلاس بذاریم دیگه
عطیه
16 مرداد 91 17:13
آره مرسی


نرگسی
19 مرداد 91 2:29

چرا اینو گفتی الان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب ناراحت شدممممممممممممم
دوستم من نمیخواستم ناراحتت کنم که اینجوری بگی


خوشگلم ناراحت نشدممممممممممم. شوخی کردمممممممممم
یک عدد خانومی
19 مرداد 91 5:05
چه همه پست گذاشتی تو
باید همه رو بخونم. بس که من همراهم
میگم حمیدرضا(درست میگم) چرا همش زیر چادره؟ چقدر میخوره؟


بدو بخون همشو تا نکشتمت هااااااااینی چند روز نیومده اینجا! بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چطور تونستی؟


میدونی شعار حمیدرضا چیه؟
نه خاله, نه خواهر, فقط جی حیه مادر
یک عدد خانومی
19 مرداد 91 5:06
حالا یه سوال فنی بیوتی:
موهای کوروشو کی کوتاه کرده؟



ها؟ من این روزا گوشام سنگین شده. در مورد چی حرف میزنی؟